تبليغاتX
پله برقی

پله برقی

یادداشت های پراکنده بهمن هاتفی

گرهارد شرودر، جورج ارول، و گاز ترکمنستان

اعلام شغل جدید تونی بلر بهانه نوشتن این یادداشت شده است :

 روزی که شغل جدید گرهارد شرودر صدراعظم سابق آلمان در یک کنسرسیوم خط لوله گاز (گازپروم) اعلام شد، وی با سوالات و انتقاداتی روبرو شد. چرا که تنها چند ماهی از بستن قرارداد با این شرکت برای احداث  خط انتقال گاز از روسیه به آلمان گذشته بود.ازاینکه بیشتر سهام شرکت در اختیار روسیه است و شرودر روابط خوبی با پوتین داشته است و...،برخی گرفتن پست جدید شرودر را بیشتر به موقعیت سیاسی قبلی وی مربوط می دانستند (و آنرا حتی نوعی پاداش) تا دانش و توان مدیریتی او.

اما چند روز پیش شغل پاره وقت تونی بلر نخست وزیر سابق بریتانیا در بانک سرمایه گذاری جی پی مورگان اعلام شد و وی برای مشاوره در مورد تغییرات سیاسی و اقتصادی ناشی از جهانی شدن به این بانک آمریکایی  سالیانه پنج میلیون دلار دریافت خواهد کرد. این مبلغ در ابتدا یک میلیون اعلام شده بود و رابرت پستون دبیر خبرهای بازرگانی بی بی سی یک میلیون را یک تحقیر ملی و قیمتی غلط می داند و می گوید یک میلیون دلار مبلغ تنها چند روز مشاوره حقوقی  با سیاستمداری جهانی است نه قیمت دسترسی دائم به او.

 موافقت یا مخالفت با سیاستمداران ما را از قضاوت درست در باره تواناییهای فردی و مدیریتی آنها باز می دارد. تنها نگاه به کلیت سیستم ها، تأکید بر اتاق های فکر و کمیته های برنامه ریزی و.... غالبا به نادیده گرفتن نقش اجرا منجر می شود و وجود سیاستمداران بوضوح کم هوش(جورج بوش!!)  این نگاه را دامن می زند. اگر گوردن براون(نخست وزیر بریتانیا) از کمترین فرصتی استفاده می کند تا آمارهای تورم،   اشتغال، درصد مستاجران و دیگر آمارهای اقتصادی را نه تنها با آمارهای دولت محافظه کار قبلی بلکه با آمارهای مشابه در اروپا و ایالات متحده مقایسه کند، علاوه بر نشان دادن نقاط برجسته دولت حزب کارگر، بوضوح به نقش خویش و تیمش (در ده سال وزارت خزانه داری) اشاره دارد.

 اگرچه داشتن برنامه الویت دارد، تاکید من در اینجا بر اجرا است. درجایی بااستاندارد پایین مدیریتی و اجرایی، کادرهای رده دو و سه بقدرت رسیده اند. روحیه ای طلبکار، نگاهی امنیتی و جیبی پرپول دارند و قرار نیست به کسی جواب پس بدهند.

 در قلعه حیوانات جورج ارول، اربابان جدید تمامی مشکلات و گرفتاری ها را به همکار قدیمی (که به دشمن تبدیل شده) وتوطئه هایش منسوب می کنند. من سالها پیش که این کتاب را می خواندم، این قسمت بنظرم اغراق آمیز بود اما می بینیم که نه تنها گرانی بلکه قطع صادرات گاز ترکمنستان که به کمبود گاز در بسیاری از نقاط کشور منجر شده به مخالفان ارتباط دارد. با بی صبری منتظر کشف دلایل سرما و برف بی سابقه هستم.

     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 17:12  توسط بهمن هاتفی  | 

اهمیت تغییرات شکلی

مطلب زیر کامنتی برای بايسته‌هاي يك انتخاب نوشته آقای عباس عبدی است که در ادامه می آید:

همانگونه که بارها اشاره شده است، سلامت تمامی مراحل انتخابات و پس از آن اختیارات مجلس، بیش از همه به موازنه واقعی نیروها در جامعه مربوط می شود. ولی نیروهایی که خواستار حرکت به سوی برگذاری انتخابات واقعی هستند، در کنار وظیفه خود در عرصه های اساسی (احزاب، اتحادیه ها و سندیکاهای صنفی، مطبوعات، و دیگر نهادهای مدنی)، میتوانند و باید به عرصه های شکلی هم بپردازند. برای این منظور، باید اشکالات سیستم را شناخت ( در اینجا منظورم صرفا شکلی است، نه بحث ماهوی که بوضوح اساسی است) و سپس سعی در دمکراتیزه کردن آن نمود. این روند را باید از جاهایی که با مخالفت کمتری مواجه می شود و یا مخالفت با آن مشکل است، شروع نمود. سعی می کنم با مثالی منظورم را روشن کنم.

در ایام انتخابات، صحبت از تقلب داغ می شود. در روزهای قبل از رأی گیری، نبود تقلب، برای عده ای شعار و برای عده ای دیگر یک آرزو است و پس از شمارش آرا هم پیگیری در حد حرف باقی میماند. یا شکایت به خدا می برند (انگار حق مردم، مال آنها بوده که بتوانند از آن گذشت کنند) و یا از آن استفاده تبلیغاتی می کنند (مانند تقلب های گسترده در لرستان در دوم خرداد که اثبات آن کار ساده ای بود) و خلاصه کاری برای جلوگیری از آن نکرده و نمی کنند. در اکثر انتخابات در دنیا، رأی دهنده چند روز قبل از روز رأی گیری باید ثبت نام کند. بدین معنی که آمادگی خود برای شرکت در انتخابات اعلام و همچنین تعیین کند که کجا می خواهد رأی دهد. درروز انتخابات مجریان در حوزه رای گیری، مشخصات مراجعه کننده را با مشخصات موجود تطبیق می دهند و سپس برگ رأی را به وی می دهند. بنابر این قبل از آغاز رأی گیری حداکثر تعداد شرکت کننده در هر حوزه مشخص است (حداکثر، زیرا ممکن است برخی ثبت نام کرده ولی شرکت نکنند). با این تغییر شکلی می توان راه بسیاری از روشهای رایج تقلب( مانند رای با شناسنامه اضافی یا جعلی، پرکردن صندوق قبل از آغاز یا بعد از پایان رای گیری) را سد کرد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 17:57  توسط بهمن هاتفی  | 

سهم اقلیت در سیستم های انتخاباتی

یادداشت زیر را برای کامنت ذیل یادداشت " مجلس مطلوب" نوشته آقای عبدی نوشتم که متأسفانه از صفحه اول آینده حذف شد. بنابر این آنرا اینجا قرار می دهم :

 

مقایسه سیستم های انتخاباتی مسئله جالبی است. قبل از آغاز مطلب باید به نکته ای اشاره کنم. گرچه نقش احزاب در سیستم های سهمیProportional Representativel به وضوح بیش از سیستم های اکثریتیMajority Representative است، مثال های زیادی مانند مجالس بریتانیا، ایالات متحده وجود دارند که به شدت حزبی هستند ولی سهمی هم نیستند. در بعضی بخش های مقاله آقای عبدی، سیستم های سهمی و مجالس حزبی مترادف هم فرض شده اند. بیشترین خصوصیات برشمرده در این مقاله هم محاسن مجالس حزبی است و مستقیما به نوع سیستم انتخاباتی مربوط نمی شود.

در حال حاضر سیستم انتخاباتی مجلس ایران چیزی بینFirst Past The Post (هر کس اول از خط رد شد) و دو مرحله ای است. در سیستم FPTP انتخابات یک مرحله ای است و نفر اول، با هر درصدی از رای، فرد منتخب است. در سیستم دو مرحله ای، کاندیداها برای انتخاب شدن در مرحله اول به 50% آرا به اضافه یک نیاز دارند که بعدا (تصور کنم از مجلس سوم به بعد) به 33% کاهش یافت و به طبیعت سیستم هایFPTP نزدیک تر شد. انتخابات دو مرحله ای در حوزه های انتخابی تک نفره خصوصیاتی از هردو شکل اساسی،FPTPو سیستم های سهمی،را دارا بوده و معمولا در رده بینابینی دسته بندی می شوند. حوزه های انتخابیه با بیش از یک نماینده در شکل فعلی انتخابات ایران یک اشکال اساسی است (تا جایی که من می دانم در دموکراسی های صاحب نام هیچ نمونه مشابهی وجود ندارد) که فعلا قصد پرداختن به آن را ندارم.

به هر حال سیستم هایFPTP نقطه مقابل سیستم های سهمی هستند. در سیستم های سهمی مانند اسرائیل و ترکیه، (همان گونه که آقای عبدی اشاره کرده اند) مردم به لیست های بسته رأی می دهند و بنا به درصد رأی لیست نفرات بالایی لیست وارد مجلس می شوند. در جاهایی هم مثل آلمان نیمی از مجلس سهمی و نیمی از آن در حوزه های انتخابیه تک نفره تعیین می شود. سیستم های FPTP اساسا ریشه در فرهنگ آنگلو-ساکسون دارند و مهمترین مثال های آنها بریتانیا، ایالات متحده ، کانادا و هند می باشند. هر کدام از این دو قطب محاسن و معایبی دارند. مهمترین مشخصه در نتایج FPTPحذف شدن احزاب کوچک تر است و بعد از یکی دو دوره سیستم به سمت دو حزبی شدن پیش می رود. در بریتانیا، در دهه 30 به عنوان مثال، حزب فاشیست با وجود سی هزارعضو فعال هیچ گاه نتوانسته حتی یک نماینده به مجلس عوام بفرستد. ( مقایسه کنید باحدود دویست هزارعضو فعلی حزب کارگر و حدود سیصد و پنجاه نماینده در مجلس عوام). این مدل به احتمال بیشتری به دولت با دوام منجر میشود. اجتناب از تشکیل دولت ائتلافی و ارتباط تنگاتنگ نماینده با حوزه انتخابی از مهمترین دلایل طرفدارانFPTP است. در نقطه مقابل طرفداران سیستم های سهمی می گویند که دولت ها در سیستم های FPTP اکثریت ندارند (به عنوان مثال،حزب محافظه کار برهبری مارگارت تاچربا کمتر از 44 درصد، سه دوره برنده انتخابات ودر نتیجه وی نخست وزیر شد) و رأی بسیاری از مردم هدر میرود.

دراینجا میخواهم به نکته ای ازمصاحبه آقای عبدی (بازرگان و قدرت) یعنی، اهمیت تشخیص وزن سلیقه ها و گروههای مختلف در ماههای اولیه بعد از پیروزی انقلاب و مشارکت دادن آنها، اشاره کنم. این اشکال نه تنها در دوره دولت موقت وجود داشت، بلکه با برگذاری انتخاباتی با طبیعت غیر سهمی، مجلسی تشکیل شد که آینه تمام نمای جامعه نبود و اکثریت به سهمی بیش از وزن واقعیشان رسیدند.

به نظر من سیستم انتخاباتی غیر سهمی، بسیار بیشتر از اختیارات شورای نگهبان (که در انتخابات مجالس اولیه وجود نداشت) به یکدست شدن مجلس کمک کرده است و این نکته ای است که طیف وسیع روشنفکران در اول انقلاب به آن توجه نکردند. در بین آنها،مسئولیت روشنفکرانی که ادعای دمکرات بودن میکردند، قابل ذکر است.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 20:59  توسط بهمن هاتفی  | 

آنکه پول می دهد آهنگ را تعیین می کند

مطلبی با عنوان فوق نوشته ام که آقای عبدی لطف کرده آن را بعنوان نگاه میهمان در وب سایت شخصی خود -آینده - درج کرده اند.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:57  توسط بهمن هاتفی  | 

سر آغاز

وبلاگ فارسی سالهاست که بخشی جدایی ناپذیر و تاثیرگذار از فرهنگ نوشتاری ما شده است. این اثر آنچنان غیرقابل انکار است که شنیده ام حتی چندین تز دکترا در باره آن نگاشته شده و درحال نگارش است. واضح است که من در این جنبش (وبلاگ نویسی) نقشی نداشته ام و حتی باید اعتراف کنم که وبلاگ خوان درست و حسابی هم نبوده ام. اگر در یک مقاله یا توسط سایتی به وبلاگی اشاره شده، به آن سری زده و مطلب مورد اشاره را خوانده ام و بس.
سالهاست حرف زده ام و آنها را هیچ جا ثبت نکرده ام. چندین بار پس از گفتن عبارت " یادته که گفتم فلان" ، همسرم گفته است که "چرا نمی نویسی" و یا "چرا ننوشتی" و من جوابی حسابی نداشته ام. البته مهمترین دلیل واقعی، تنبلی و مهمترین بهانه، کندی بیش از حد من در تایپ بوده است.
متاهلم وچهل و چند ساله که پسری پنج شش ساله دارم. اغلب ذهنم درگیر مسائل اجتماعی وسیاسی است و بنابر این احتمالا اکثر نوشته هایم در این زمینه ها خواهند بود. چپ هستم و خودم را سوسیال دمکرات می دانم. بیشتر اهل مدارا هستم تا برخورد تند و تیز. صابون حاکمان جمهوری اسلامی هم کمی بیش از مردم معمولی به تنم خورده است. چند ماهی زندان بوده ام و همواره برای ادامه تحصیل و استخدام با مشکلاتی مواجه شده ام.
خودم را در پاره ای از مسائل صاحب نظر می دانم و مشتاقانه منتظر نقد نوشته هایم توسط خوانندگان (احتمالی) هستم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 19:48  توسط بهمن هاتفی  |