یادداشتی در ساختارهیئت حاکمه ( با نگاه به دو مقاله از اکبر گنجی)
تبیین ساختار سیاسی نطام جمهوری اسلامی و شناخت هیئت حاکمه آن بحثی است اساسی که در مقاطعی مانند انتخابات اوج می گیرد. آقای اکبر گنجی در دو مقاله "دموكراتيزاسيون در برابر سلطانيزاسيون: (1) نگاه نادرست به ساختار سياسى ايران و (2) دولت احمدی و مجلس سلطانی" به آن پرداخته است. گنجی می گوید که بحث در باره شرایط فعلی و شخص احمدی نژاد بدون پرداختن به وجه اصلی حکومت یعنی "سلطانی" بودن آن راه به جایی نمی برد. او به قدرت زیاد رهبر در رژیم حقوقی (قانون اساسی) اشاره می کند وسپس به قدرت بیشتر وی در نظام حقیقی ونتیجه می گیرد که "هر گونه تحليلى از وضعيت كشور كه فاقد نقش رهبر در مسائل كشور باشد، تحليلى نادرست و بى اعتبار است". او می گوید که این رژیم رژیمی توتالیتر، فاشیستی و نظامی نیست و سلطانی است. او از مشخصات حکومت های توتالیتر می گوید اما از مشخصات حکومت سلطانی نمی گوید.
آیا آن گونه که آقای گنجی می خواهد نشان دهد قدرت سلطان است که بین کارگزاران مختلف توزیع شده و یا می شود؟ رابطه متقابل نهاد روحانیت و رهبری چگونه است؟ کدامیک در تولید مشروعیت برای دیگری نقش دارد؟ قدرت کدامیک به افزایش یا کاهش قدرت دیگری منجر می شود؟ این تاثیرات یک طرفه هستند یا دو طرفه؟ این سوالات در باره مجموعه نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی نیز باید جواب داده شود. از نقش و قدرت سرمایه داری رانتی که در سایه اقتصاد شبه دولتی، نفتی و دلالی رشد کرده اند، نیز نباید گذشت. البته قسمت عمده ای ازاین بخش با دیگر بخشها هم پوشانی دارد و آنهایی هم که جزئی از نهاد های مذکور (روحانیت و نظامی-امنیتی) نباشند، دارای نمایندگانی پیگیر در این نهادها هستند.
اگر آنگونه که آقای گنجی می گوید "برای خامنه ای احمدى نژاد با سعيد امامى، سعيد مرتضوى، حسين شريعتمدارى، نقدى، رحيم صفوى، على فلاحيان، ذالقدر، محسنى اژه اى، مصطفى پور محمدى، على لاريجانى، روح الله حسينيان و... فرقى ندارد. همهی اينان مجرى فرامين وى اند." آیا براستی جمع و جور کردن داستان قتلهای زنجیره ای اینقدر دردسر پیدا می کرد؟ آیا موضع رسمی حکومت در آن مورد ( مثلأ صحبتهای رهبر در نماز جمعه یا مواضع نیازی دادستانی نیروهای مسلح- نه موضع اصلاح طلبان) با موضع روح الله حسينيان یا على فلاحيان یکسان بود؟
می گویند رفیق دوست و محافظانش تا حکم رهبری آفای خامنه ای در خبرگان اعلام نشد، محل جلسه خبرگان را ترک نکردند و آقای گنجی می گوید " حتی جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه قم حاضر نبود وی را به عنوان یکی از مراجع تقلید به مردم معرفی کند.سپاه پاسداران پس از محاصره اجلاس جامعه ی مدرسین موفق به دریافت گواهی مرجعیت آقای خامنه ای از آنان شد". با این حال آقای گنجی درهنگام پرداختن به نوع و شکل روابط نظامیان با رهبربا وجود اینکه می گوید " برخی بر این گمانند که سپاهیان یک نیروی مطیع محض رهبری نیستند، آنها رفته رفته به یک جریان مستقل قدرتمند تبدیل شده اند که حتی قادرند در مقابل رهبر ایستاده ،در برخی از موارد خواست خود را به او تحمیل کنند و در موارد دیگری، فرامین او را نادیده بگیرند. در مقابل ، تحلیل دیگر، رابطه ی آقای خامنه ای با سپاه را همانند رابطه ی شاه با ارتش و ساواک به تصویر می کشد" به نظر اول چندان نمی پردازد. وی با نوشتن " اینان، اگر حمایت رهبر را نداشته باشند، به سرعت محو می شوند.افرادی چون محسن رضایی و رحیم صفوی و قالیباف، پس از رفتن از سپاه، به هر چه دست یافته اند، رهبر به آنها داده است" نظر دوم را تایید و بحث را کامل می پندارد. تمامی فاکتهایی که گنجی در مورد حضور روزافزون نظامیان در عرصه سیاست، افزایش حضور نهادهای نظامی در فعالیت های اقتصادی، و ثروتمند کردن نظامیان می گوید به همان اندازه (و شاید بیشتر) میتواند به مدل تک قطبی اعتبار دهد که به مدل چند قطبی.
در یکی دو سال اخیر بخشهایی از هیئت حاکمه انواع اتهامها، از جاسوسی و بی دینی گرفته تا فساد مالی، را به بخشهای دیگر همین هیئت حاکمه وارد کرده اند. در جامعه ای که انتقاد ساده و محترمانه هم توهین محسوب شده و مجازات می شود، آنها هر چه می خواهند می گویند و می نویسند. اگر اینان نمایندگان سلطانند، پس چرا با وجود اینهمه هیاهو و فشار، علیرغم نیاز شدید دولتی ها، سرانجام پرونده موسویان معلوم نیست؟ چرا همچنان طبرسی تولیت آستان قدس است؟ چرا اینقدر رسیدن به لیست مشترک انتخاباتی برای آنان مشکل است؟ اگر وزارت اطلاعات و محسنی اژه ای (منصوب رهبر) مبدی موسویان هستند، قوه قضاییه و هاشمی شاهرودی (دیگر منصوب رهبر) مدافع او هستند. این انشقاق دوباره قدرت (حتی در بین نظامیان) چگونه با مدل "سلطانی" آقای گنجی سازگار است؟ وی می گوید:" تنها خامنهای وهاشمى رفسنجانى هميشه در قدرت بوده و نقش كليدى داشته اند" و نمی گوید قدرت رفسنجانی از کجا بدست آمده و کجای مدل سلطانی قرار می گیرد.
آقای گنجی بدرستی می گوید که در شکست و پیروزی یک تیم فوتبال نمی توان نقش مربی را حذف کرد. این مثال نه تنها ما را بسوی مدل سلطانی راهنمایی نمی کند، بلکه مؤلفه های زیاد دیگری را یاداوری می کند (گرچه مربی از مهمترین آنهاست). از نقش سهامداران، هیئت مدیره، مدیر عامل و دیگر مسؤلان اجرایی که در فوتبال حرفه ای بسیار مهم هستند، می گذرم. آیا تاکنون اصطلاح بازیکن سالاری را شنیده اید؟ تیمهای زیادی در فوتبال نیمه حرفه ای ایران(شبیه سیاست نیمه حرفه ای ایران) از آن رنج می برند. آیا اصطلاح تماشاگرسالاری را شنیده اید؟ بارها در ورزشگاه نقش تماشاگر و بوقچی تیم درتصمیم گیری تعویض بازیکن(بر خلاف نظر مربی) در طول بازی را دیده ام . من تشبیه ولی فقیه به مربی فوتبال را خیلی می پسندم. نه تنها نقش مربی را نمی توان حذف کرد که باید گفت در عرف فوتبال تمامی مسؤلیت بر عهده مربی است. هر چند تمامی عوامل در کنترلش نیست و ظاهرأ حاکم مطلق تیم است. به عنوان مثال سیاست های هسته ای در تمامی دوره ها با نظر رهبر تعیین شده واز این لحاظ ظاهرأ تفاوتی بین دوره های خاتمی و احمدی نژاد وجود ندارد، اما روحانی جای خود را به لاریجانی و سپس خلیلی می دهد. اگر همه صرفأ مهره های ساده یک شخص ثالث هستند چرا اینقدر سیاست ها متفاوتند و چرا خط قرمز هواداران احمدی نژاد برای ائتلاف انتخاباتی، نبودن روحانی است؟
از نظر من ولایت فقیه برآیند نیروهای مختلف هیئت حاکمه در جمهوری اسلامی است. وقتی این نیروها در باره موضوعی موضع مشترک دارند (مثلأ مخالفت با مطبوعات آزاد)، نیروهایشان هم جهت می شود و قدرت حقیقی نهاد رهبری از چارچوب حدود حقوقی فراتر می رود. اما هنگامی که این نیروها همسو نباشند، رهبر (علیرغم اینکه به هر حال در آن موضوع به سمت یکی ار آنها گرایش دارد) مجبور به حفظ توازن بین آنهاست. اگر گنجی از کیهان به عنوان تک تیرانداز رهبر یاد می کند، در کنارش باید بگوید که وی با نام مستعار در روزنامه جمهوری اسلامی مطلب می نویسد و البته با وجود تعلق هردو روزنامه به قدرت، این دو متفاوتند ( کیهان به جناح امنیتی و جمهوری اسلامی به روحانیت مبارز نزدیکند. در انتخابات ریاست جمهوری اولی تلویحأ رای به احمدی نژاد و دومی تلویحأ رای به رفسنجانی را تبلیغ می کردند). باور من اینست که وی همانقدر که نمی تواند براحتی دبیرشورای نگهبان را جابجا کند، در تغییر رئیس مجمع تشخیص مصلحت مشکل دارد. همانگونه که هوای احمدی نژاد را دارد باید به قالیباف هم گوشه چشمی داشته باشد ( اخیرأ مداح مورد علاقه احمدی نژاد که با وی به سفرهای استانی احمدی نژاد هم می رفت، بعد از توهین به قالیباف، مورد اعتراض تعدادی از سرداران سپاه قرار گرفت. پس از نوشتن نامه ای توسط این سرداران به رهبراز مداحی این مداح در مراسم چهاردهم خرداد در حضور رهبر، جلوگیری شد). بنابر این در صورت عدم اجماع درهیئت حاکمه قدرت حقیقی رهبری ازقدرت حقوقی وی بمراتب کمتر است.
در این روزها اگر جایی از موضع فوق و تفاوت شاخه های هیئت حاکمه شروع به صحبت کرده ام، مخاطب بعد از یکی دو جمله من گفته است: "البته همه سروته یک کرباسند"، نگران از اینکه نکند من قصد دارم از یکی در مقابل دیگری دفاع کنم. گنجی نیز در انتهای مقاله دوم می گوید:" اگر به بالا(عرصه ی سیاسی) نگریسته شود،سلطان توانسته است قوای سه گانه را یکدست کند".وی به خوبی می داند که این فرضیه (یکدستی) شرطی لازم برای حکم (مدل سلطانی) است. این فرض، سنت قدیمی اپوزسیون در فضای سیاسی ایران است. اصلاح طلبان هم بعد از حذف در انتخابات مجلس هفتم در این بوق دمیدند و از مجلس یکدست و فرمانبر حرف زدند. بعد از انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری هم "حکومت یکدست" ترجیع بند اکثر تحلیلها، سخنرانی ها، مقالات و اطلاعیه های آنان بوده است. اما این گفتمان در عرصه ی عمومی دستاوردی برای آنان نداشته است. اصرار آنها بر مدل رفتاریشان (اصلاح از راه انتخابات) با توجه به اصرارشان درعدم بی طرفی داوران مسابقه، قابل درک نبوده و به بی اعتمادی بیشتر به آنان منجر شده است. به تصویر کشیدن قدرت رهبری و نهادهای وابسته به او (در واقع قدرت هیئت حاکمه) برای مردم حاوی نکته جدیدی نبوده و آنها ترجیح داده اند به سمبل جدید هیئت حاکمه، احمدی نژاد، بپردازند. برخی به وی دلبسته اند و بسیاری او را مظهر بلاهت حکام دیده اند و برای هم جوک فرستاده اند.
تاکید این یادداشت بر چندگانگی حاکمیت به معنی ترجیح یکی بر دیگری یا دنباله روی از شاخه ای و یا الویت دادن به مبارزه با یکی از آنها نیست. اگر روزی شرکت در انتخابات به انشقاق هیئت حاکمه سرعت دهد (مانند انتخابات دوره پنجم مجلس) در آن شرکت می کنم و اگر روزی عدم شرکت از اتحاد آنها جلوگیری کند (احتمالأ این دوره) شرکت نمی کنم. در پایان ذکر یک نکته را مفید می دانم: رفتار انتخاباتی مردم ایران با نگاه ارزشی شرکت-تحریم (آنگونه که حاکمیت و یا اپوزسیون می بینند) متفاوت است و تصور می کنم شرکت در انتخابات این دوره ( با حضور یا بدون حضور اصلاح طلبان) بیش از مجلس هفتم باشد.
