به پیشواز بهار؛ کنکاشی در تقویم ایرانی
ما ایرانیان از معدود ملت هایی هستیم که مهمترین واقعه سال برای ما و عید رسمی مان مذهبی نیست (نوروز) و همچنین از معدود کشورهایی هستیم که همچنان تقویم بومی خود را بصورت رسمی و فراگیر استفاده می کنیم. امسال اول فروردین، عید نوروز، مصادف با 20 مارس است نه آنگونه که ما عادت کرده ایم در مکالمه با غیر ایرانیان آنرا مطابق با 21 مارس معرفی نماییم. چرا چنین است و کی و چگونه این مشکل حل خواهد شد؟
تقویم های ایرانی (جلالی) و میلادی (گریگوری) هر دو شمسی بوده و طبیعی است که انتظار داشته باشیم که تاریخ ها بر هم منطبق باشند، اول ماه مه (روز جهانی کارگر) 11 اردیبهشت باشد، نه مثل امسال 12 اردیبهشت و یا روز جهانی زن (8 مارس) 17 اسفند باشد نه 18 اسفند. به عدم تطابق تاریخ ایرانی و میلادی در اسفند آشنا بوده ایم زیرا روز اضافی در سال کبیسه در تقویم گریگوری آخر فوریه و در تقویم ایرانی آخر اسفند منظور می شود و بنابر این عدم تطابق در اسفند ماه هر چهار سال یکبار برای ما طبیعی بود. اما چند سالی است که این عدم تطابق هر چهار سال یکبار در طول سال ادامه دارد. سعی می کنم دلیل آنرا توضیح دهم.
سال شمسی را بر اساس یک دور کامل گردش زمین در مدارش به دور خورشید محاسبه می کنند. اگر این زمان دقیقا 365 روز و 6 ساعت (365.25 روز) بود آنگاه این رویه معمول احتساب سال کبیسه در هر چهار سال یکبار، مسأله را حل میکرد. اما زمان گردش زمین در مدارش کمی کمتر است ( تقریباً 365.24237 روز) است و بنابر این اضافه کردن یک روز در هر چهار سال مقداری خطا دارد. در تقویم گریگوری با مسأله کاملاً صوری برخورد شده است. در این تقویم اگر عدد سال بر 4 بخش پذیر باشد (مثلاً 2008) به شرط آنکه بر 100 بخش پذیر نباشد (به استثنای مضارب 400) سال کبیسه خواهد بود. با استفاده از این رویه محاسبه خطا کاهش می یابد (متوسط سال در تقویم گریگوری 365.2425 روز است) که هر 8000 سال یک روز خطا دارد.
کبیسه در تقویم ایرانی بر اساس محاسبه اعتدال بهاری (عمود بودن شعاع تابش خورشید بر خط استوا – معادل بودن تقریبی روز و شب) تنظیم می شود. این محاسبه بر اساس افق تهران، 52.5 درجه شرقی، صورت می گیرد. در این تقویم به جای هر چهار سال یک کبیسه، گاهی یک کبیسه پنج ساله داریم یعنی چهار سال معمولی و سال پنجم 366 روزه است. بین هر دو کبیسه پنج ساله معمولاً 33 سال (گاهی 29 سال) طول می کشد. محاسبه کبیسه در تقویم ایرانی بدین گونه است که اگر لحظه تحویل سال ( به افق تهران) در فاصله 12 ظهر تا 6 بعدازظهر باشد آنروز را 30 اسفند می نامیم یعنی سال کبیسه است. در بقیه سالها، لحظه تحویل سال در فاصله 6 بعدازظهر تا نیمه شب 29 اسفند و یا در فاصله بعد از نیمه شب تا ظهر اول فروردین اتفاق می افتد.
با وقوع یک کبیسه پنج ساله، سال ایرانی در تطابق با تقویم گریگوری یک روز عقب می افتد. این جلو افتادن سال میلادی با وقوع کبیسه ایرانی از بین می رود و چون در یک دوره معمولاً 33 ساله هر دو کبیسه ایرانی و میلادی چهار ساله هستند، الگوی بدست آمده تکرار می شود تا به یک کبیسه پنج ساله دیگر یا به مضربی از 100 در سال میلادی برسیم. الگوی مورد بحث در حال حاضر "یک- سه" است بدین معنی که در "یک" سال نوروز مطابق با 20 مارس و در "سه" سال بعدی مطابق با 21 مارس است. با وقوع کبیسه پنج ساله بعدی (احتمالاً 21 سال دیگر) به الگوی "دو- دو" و سپس بعد از 33 سال به الگوی "سه – یک" وبالاخره در اواخر قرن 21 به الگوی "صفر- چهار" میرسیم. سال 2100 میلادی بنا به رویه محاسبه در تقویم گریگوری، کبیسه نخواهد بود ( پس از 2096 کبیسه بعدی 2104 است) که باعث می شود دوباره به الگوی " چهار- صفر" برگردیم. پس برای یک دوره تقریباً سی ساله در ابتدای قرن 22 نوروز همواره 21 مارس خواهد بود! پس باید تا سال 2100 صبر کنید!!
نکته ای دیگر: همانگونه که می دانیم سال ایرانی خورشیدی در برخی کشورهای دیگر (افغانستان، کردهای عراق و ترکیه، ...) هم استفاده می شود و آنها هم نوروز را جشن می گیرند. به علاوه بسیاری از ما آرزو می کنیم که این تقویم جهانی شود. برای آرزوی خود نه فقط دلایل میهن پرستی و فرهنگی که دلایل منطقی نیز داریم. در تقویم ما روزها معنی دار هستند، اعتدال بهاری، اعتدال پاییزی، طولانی ترین روز سال و یا بلند ترین شب سال مشخصند و قابل معرفی به یک کودک ده ساله. فصل ها کاملاً قابل تعریفند، تعداد روز در هر ماه از قانون ساده ای پیروی می کند (شش ماه اول سال، سی و یک روزه است) و الی آخر.
همانگونه که در سطور قبلی اشاره کردم محاسبات ما بر اساس عرض جغرافیایی تهران است. حال فرض کنید که لحظه تحویل سالی برای ما 11:40 بامداد باشد. در افغانستان آن لحظه ساعت 12:40 است و بنایر این اگر آنها هم بخواهند مانند ما حساب کنند (و به تهران اقتدا نکنند) در ایران روز اول فروردین و در افغانستان سی اسفند است. من متخصص نجوم نیستم ولی بررسی ام دراین مورد واقعیتی دردناک را نشانم داده است که سال ایرانی (و نحوه محاسبه آن) علیرغم دقت و دیگر محاسن، پتانسیل جهانی شدن را ندارد. مگر آنکه همگان اقتدار تهران را بپذیرند که فقط می توان از ایرانیان مهاجر انتظار داشت و بس.




