تبليغاتX
پله برقی

پله برقی

یادداشت های پراکنده بهمن هاتفی

ژاپن - توسعه و ما

در تعطیلات نوروزی یکی دوباری در بحث با دوستی جوان صحبت از ژاپن به میان آمد. بطور خلاصه این دوست، ژاپن را الگویی مناسب برای توسعه ایران می دانست. احتمالاً بیاد دارید که چند صباحی پیش حداد عادل هم صحبت از ژاپن اسلامی کرده بود. نکته ای که در این یادداشت به آن خواهم پرداخت اینست که آیا ما می توانیم خود را با ژاپن مقایسه کنیم یا نه و اینکه آیا این کشور می تواند الگوی ما باشد؟ بطور مشخص الگوی توسعه در ژاپن از نظر ساختاری و فرهنگی با جامعه ما همخوانی دارد یا نه؟ لازم است تاکید کنم که من نه متخصص توسعه هستم و نه صاحب نظر در تاریخ ژاپن، و صرفاً مشاهدات و نظراتم در باره آنها را می نویسم.

 سؤال آغازی اینست که ما خود را با ژاپن چند سال پیش می توانیم تقریباً همسان بپنداریم، تا راه آنان را از آن تاریخ به بعد، به فرض امکان پذیر بودن، بپیماییم؟ احتمالاً برای خواننده واضح است که جواب من چیست. من قائل به چنین همسانی ای نیستم. مهمترین دلیلی که باید اشاره کنم آنست که پیشرفت صنعتی و رشد سرمایه داری در ژاپن از دیروز و امروز، وقتی که ما متوجه شده ایم، شروع نشده که بسیار قدیمی تر است. در نقل قولی از امیرکبیر در بحث در باره امکان توانایی ما برای پیشرفت و صنعتی شدن، وی می گوید اگر ژاپن توانسته است ما هم می توانیم. آری حدود 160 سال پیش هم برخی فکر می کردند ژاپن می تواند الگویی مناسب برای ما باشد. ژاپنی ها به هر سویی رفته اند، حداقل 160 سال است که رفته اند. ساده انگارانه است که ما در لابلای فرهنگ مدیریتی و کاری آنان در دهه های اخیر بدنبال راه حل مسئله خود بگردیم. به این نکته هم توجه کنید که در این سالها نه جامعه ما و نه مابقی جهان ساکن نبوده اند و به راهی رفته و تغییراتی کرده اند.

 دوست دانشجویی داشتم اهل کره جنوبی. بسیاری از ما وقتی واژه های دانشجو و کره جنوبی کنار هم قرار می گیرند بیاد تظاهرات ضد آمریکایی می افتیم. این دوست "ضد آمریکایی" نبود، گرچه با برخی سیاست های ایالات متحده آمریکا مخالف بود و مثلاً فکر می کرد اگر پایگاههای نظامی ایالات متحده در کره وجود نداشت، در راه اتحاد دو کره هیچ مشکلی نبود. در عوض او بیش از هر حزب اللهی ِ "ضد آمریکایی" که در ایران می شناسید و بیش از ایرانیانی که دور و برتان به شکلی هیستریک "ضد عرب" هستند، "ضد ژاپنی" بود. در خرید اجناس ژاپنی اکراه داشت و از هر بهانه ای استفاده می کرد تا نشان دهد تاریخ کشورش درخشان تر از تاریخ ژاپنی ها(ی وحشی) است. اگر شما در گفته های تان به نژاد زرد اشاره می کردید و یا طرف گفتگویش او را ژاپنی می پنداشت، آزرده میشد و کوشش می کرد ثابت کند که نژاد ژاپنی ها با نژاد کره ای ها فرق دارد.  برای او پررنگ ترین واقعه در تاریخ کشورش حمله ژاپنی ها و استعمار ژاپنی ها بود. داستانی که نه فقط برای کره ای ها و چینی ها که برای تمامی مردم آسیای دور و جزایر اقیانوس آرام داستانی آشنا و قدیمی است. اگر تجارت برده و کلونی های بریتانیایی در سراسر جهان (بخصوص در شبه قاره هند و حوزه دریای کارائیب) به انباشت چشمگیر سرمایه در بریتانیای کبیر منجر شدند، استعمار ژاپن در آسیای دور نقشی مشابه برای امپراطوری  ژاپن ایفا کرد. ژاپنی ها برای رسیدن به جامعه ای صنعتی، بیش از هر مدل مدیریتی و هر رویه فرهنگی مدیون استعمار و سرمایه بدست آمده از آن هستند.

 برخی بحث امپراطوری  ژاپن را کنار می گذارند و بحث را محدود به ژاپن بعد از جنگ دوم جهانی می کنند.  ژاپن و آلمان دو کشوری که درانتهای جنگ ویرانه ای بیش نبودند، دوباره توانستند در مسیر پیشرفت قرار گیرند. در این چارچوب می توان از مدل ژاپنی صحبت کرد و تجربه رشد و توسعه این کشور را با دیگر کشورها مقایسه کرد. اما بوضوح این مقایسه باید با دیگرکشورهای صنعتی باشد نه با کشورهای غیرصنعتی و یا نیمه صنعتی. نکته ای که قبل از هر سخن دیگری باید تأکید کرد توفیق اجباری ژاپن و آلمان در عدم اجازه برای داشتن ارتش، بعد از شکست در جنگ جهانی دوم، بود که باعث شد هزینه سرسام آور مسابقه تسلیحاتی شرق و غرب د ردوران جنگ سرد گریبان آنان را نگیرد و آنها اجباراً هزینه ای در این زمینه نداشته باشند.

 معجزات ژاپن را بعد از جنگ دوم بطور خلاصه اینگونه لیست می کنند: بیشترین رشد اقتصادی در جهان؛ کیفیت بالای کالا و قیمت نسبتاً ارزان آن؛ برخورد بهتر کارگران در مواجهه با تکنولوژی جدید ( بدون ترس ِ از دست دادن شغل)؛ تعداد کم روزهای از دست رفته در اعتصاب (در مقایسه با غرب)؛ استفاده کمتر کارکنان از مرخصی (در مقایسه با غرب) حتی وقتی کارکنان اجازه آن را داشته اند؛ و مانند آنها.

 چند شهروند ژاپنی (اکثراً دانشجو) که همسرم با آنها صحبت کرده است، همگی از شرایط سخت کار در ژاپن (در مقایسه با غرب) صحبت کرده اند و اینکه ترجیح می دهند در غرب بمانند. در صحبت با یک ایرانی متخصص که با تابعیت یک کشور غربی سالها در ژاپن زندگی و کار کرده بود، به سختی شرایط کار و غیر منصفانه (با معیارهای فعلی در کشورهای صنعتی) بودن رابطه کارفرما و کارکنان پی بردم. بنا به گفته های وی کمپانی های ژاپنی همه زندگی کارکنان خود را در اختیار دارند و از بیمه درمانی تا کار بعدی آن مستخدم را کنترل می کنند. با او پس از تصمیم ترک کار و مهاجرت از ژاپن بسیار بد برخورد شده بود وحتی برایش پرونده سازی کرده بودند که با توجه به عدم تمایل وی به ماندن در ژاپن، ارزش آن اقدامات تنها در نشان دادن ضرب شصت به دیگر کارکنان بوده و بس.

 راجر گودمن(*) در مقاله ای(**) تحت عنوان " فرهنگ به عنوان ایدئولوژی: شرحی بر توسعه معجزه اقتصادی ژاپن" اساس تفاوت را سیستم کمپانی های ژاپنی می داند و آنها را کمپانی-به عنوان-خانواده (company-as-family ) می نامد. او توسعه کاپیتالیستی ژاپن را در شکلی متفاوت از غرب می بیند و می گوید: «در ژاپن اجماعی در"گروه گرایی"،  "هماهنگی" و "سلسله مراتب"  وجود دارد که بر خلاف سنتهای "فردگرایی"، "نبرد طبقاتی" و "مساوات طلبی عرفی" در غرب است.» این فرهنگ گرچه مطلوب سرمایه دار سنتی ایرانی است و او ترجیح می دهد تا " شاگرد" داشته باشد نه "کارگر" و به شاگردش "برسد" نه اینکه مجبور باشد حق و حقوق قانونی کارگرش را "بپردازد"، با فرهنگ کار در ایران فاصله دارد. صنعت و مدرنیسم در ایران سوغات غرب است و به همراه آن فرهنگ سیاسی و اجتماعی جامعه سرمایه داری غربی نیز (با تمامی ایدئولوژی های چپ و راستش) به کشور ما وارد شده است.

 در سالهای 61-60 احمد توکلی وزیر کار دولت میر حسین موسوی بود. افتخار او این بود که قانون کار جدیدی نوشته است که همه چیز را بر اساس عقود اسلامی به توافق کارگر (بنا به گفته آن زمان توکلی و متن آن قانون کار، "اجیر") و کارفرما موکول می کرد و مثلاً می گفت اگر کارفرما را مجبور به پرداخت عیدی کنید، این پول حرام است چون او راضی نبوده است. آن قانون کار نه تنها به جایی نرسید، قانون کار بعدی (فعلی) وتصویب آن مدتها بحث اول جناح های حکومت بود تا اینکه سرانجام با حکم ثانویه آقای خمینی، بن بست شورای نگهبان دور زده و قانون کارتصویب شد.

 وقتی آشنای ایرانیم که سالها در ژاپن زندگی و کار کرده بود، از سیستم آنجا می گفت و هنگامی که مقاله گودمن را می خواندم به یاد مصاحبه های احمد توکلی در توجیه قانون کارش و شباهت هایی که بین ارزشهای اخلاقی و فرهنگی موجود در سیستم ژاپنی و ارزشهای سنتی خودمان است، افتادم. (شاید بتوان از آنها به عنوان  فرهنگ شرقی یاد کرد) این ارزشهای مشترک عبارتند از: برسمیت شناختن سلسله مراتب، ارشدیت و کوچکتر-بزرگتری، وابستگی روحی و روانی فرد به جمع ( خانواده، طایفه، ایل)، عدم توجه به حقوق فردی، فامیل گرایی، الویت وظیفه (در مقابل حق) و احساساتی بودن (در مقابل عقلانی بودن). بنا به روایت گودمن این ارزشها همچنان نه تنها در فرهنگ که در ایدئولوژی حاکم بر ساختار شرکتهای ژاپنی جاری است. البته سالهاست که آنها توانسته اند این ارزشها را با ساختار تشکیلاتی شرکتهایشان تطبیق دهند، آنها را با شکل اداره و رابطه استاد و شاگردی در بازار تهران یکسان نپندارید.

 در کشور ما نه تنها سازمان های کار (کارخانجات، شرکتهای تولیدی و بازرگانی و ...) اکثراً بنا به سنت غربی بوجود آمدند که نیروی کار هم خیلی زود از مرحله شاگردی گذر کرد و تشکل های سیاسی و صنفی خود را با مدل غربی و بر اساس نبرد طبقاتی بوجود آورد. گرچه این تشکل ها عموماً متلاشی گشته اند، این تلاشی به از بین رفتن آگاهی طبقاتی منجر نشده و نیروی کار به مرحله شاگردی بازنگشته است. خلاصه سخن اینکه نه زیربنای جامعه ایرانی با ژاپن خوانایی دارد (آنها سالهاست که صنعتی هستند) ونه از فرهنگ مشابهی در حوزه کار برخوردارند (کارگر ایرانی تا کمر خم نمی شود وخود را جزء خانواده بزرگ شرکت نمی داند).

 شاید روزی که حداد عادل از ژاپن اسلامی سخن گفت، بسیاری به او خندیدند. اما سخن او آگاهانه یا ناآگاهانه، خودآگاه یا ناخودآگاه، بر آرزو و الگوی مدیریتی راست سنتی انگشت گذاشت.

 پاورقی

  Roger Goodman(*)

مدرس مردم شناسی اجتماعی در ژاپن و محقق دانشکده شرق شناسی دانشگاه آکسفورد.

http://faculty.orinst.ox.ac.uk/index2.php?member=rgoodman

(**)

این مقاله در منبع زیر (مجموعه مقاله) به چاپ رسیده است:

Culture and Global Change, edited by Tracey Skelton and Tim Allen, ROUTLEDGE,2000

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 17:42  توسط بهمن هاتفی  |