یادداشت
کسی نیست از تورم دفاع کند با اینکه ظاهرا ً خواننده چندانی نداشت، اما سه اظهار نظر آقایان عبدی، 212 و مزروعی مرا بر آن داشت تا دوباره در باره آن بنویسم. آقای عبدی معتقدند که "واقعيت ديدگاه دولت چيز ديگري است كه قادر به فهم مسائل اقتصادي نيستند" و آقای 212 هم میگویند که اتفاقات روی داده "نتایج فرعی سیاستهایی بوده اند که اهداف دیگری داشته اند". بحث از این زاویه مشکل است چون تقریبا ً مطمئن هستم که آقای عبدی "آنها" را بهتر می شناسند (در مقایسه با من) و آقای 212 هم بعنوان کسی که کسانی را می شناسد که" از نزدیک با سیاستهای مالی و پولی دولت در این مدت از نزدیک درگیر بود ه اند" ، نظر داده اند.
بحث را با تجربه ای شخصی آغاز می کنم. حدود شش سال صاحب خانه ای داشتم که در محل وجهه ای از بابت رفتار عقلانی نداشت. بارها در بقالی، خشک شویی و میوه فروشی محل دیده بودم که برخی، به خصوص بعد از دیدن من، پشت سر صاحب خانه و پسرانش حرف می زنند و به دسته گل هایشان می خندند. نکته اینجاست که دراین شش سال حتی یک بار ندیدم که وی در حساب و کتاب هایش به ضرر خودش حساب کند و مثلا ً در تقسیم قبوض آب و گاز همواره به سمت بالا گرد می کرد. کسی که خشک شویی محل در باره اش با تمسخر می پرسید که "پول اجاره را می تواند بشمارد؟" ، اگر اشتباهی در محاسبه کرد به سود خودش بود و نه برعکس.
حال به نمونه ای از رفتارهای اقتصادی دولت برگردیم. بحث نرخ سود بانکی و اصرار دولت در پایین آوردن آن. (می دانم که بانک ها با روش های خودشان مقاومت کرده اند و روش محاسبه سود را عوض کرده اند، ولی به هر حال نرخ سود بانکی پایین آمده است و دولت سعی دارد آنرا بازهم پایین بیاورد.) امیدوارم که خواننده اصرار دولت را به مسائل شرعی مربوط نکند (چرا که در بسیاری از دیگرحیطه ها نشان داده اند که الویت اصلی آنها نیست) که به نظر من عملکرد آنها به خاطر باورهای اقتصادی است.
بیاد می آورم که برای 2 فقره وام ازدواج 50 هزار تومانی که ظاهرا ً حق ما بود، من و همسرم مجبورشدیم پارتی پیدا کنیم تا آن را دریافت کنیم و زوج هایی را می شناختم که هیچگاه نتوانستند آنرا بگیرند (و زوج هایی را که چند بار گرفتند). واقعا ً وام های بانکی را (به استثنای وام ازدواج و وام مسکن) چه کسانی می گیرند؟ چند درصد از اعتبارات بانکی به سه دهک بالایی جامعه، چند درصد به 40% میانی و چند درصد به سه دهک پایینی تعلق می گیرد؟ پس این که سود بانکی کمتر از تورم باشد فقط از این نظر مهم نیست که مردم (؟) پول هایشان را کمتر در بانک قرار می دهند، حجم نقدینگی اضافه می شود و دیگرحرف هایی که اقتصاددانان می زنند بلکه این تخصیص بخش دیگری از منابع مشاع ملی به بخش خاصی از جامعه ( آنها که پول، اعتبار یا پارتی دارند و یا از رانت های حکومتی استفاده می کنند) است و به عبارتی دیگر فقیرتر شدن بخش دیگری از جامعه.
سؤال این جاست که کدامیک از تصمیم های دولت ( مخصوصا ً تصمیمات اقتصادی) به زیان بازار (مخصوصا ً شکل سنتی آن) تمام شده است. یا اینکه یکی از بزرگترین قراردادهای اقتصادی تاریخ ایران (خط لوله گاز پارس جنوبی به پاکستان و هند - خط لوله صلح) بدون تشریفات مناقصه به شرکتی واگذار می شود، نمی تواند صرفا ً یک اتفاق و یا ندانم کاری باشد. "آنها" می دانند که چه می کنند. بنابر این منسوب کردن "آنها" به ناتوانی "در فهم مسائل اقتصادي" را قبول ندارم گرچه واضح است که نگاه آنها به اقتصاد با نگاه من و یا آقای عبدی متفاوت است. در اینجا بد نیست اشاره ای کنم به تحلیل آقای عبدی در باره صندوق ذخیره ارزی و ارتباط آن با شکست اصلاحات و اینکه این پول وسوسه بیشتری برای کسب قدرت در برخی ایجاد می کرد. خلاصه آنکه " ديدگاه سياستمداراني كه در مسند قدرت هستند، فرع بر عملكردشان است، چون ديدگاهها ميتوانند ظاهري و نادقيق و حتي منحرفكننده باشند، اما عملكردهايشان، ناشي از ديدگاههاي اصيل و واقعي آنان است"(عبدی - در مسير تشنجزدايي).
با توجه به تخصص آقای مزروعی درمسائل اقتصادي از ایشان هم خواهش کردم تا یادداشت مرا بخوانند. آقای مزروعی در وبلاگ خود در بخش نظرات (اینجا) نوشته اند: " باسلام ، مطلب شما را خواندم و واقعش اینکه هضم مطلب شما برای من ثقیل بودچراکه نگاه طبقاتی داشتن به این موضوع چندان برایم توجیه پذیر نیست و تا حالا هم ندیده ام اقتصاددانی از این منظر به موضوع پرداخته باشد". البته من متوجه نشدم که چرا مطلب من ثقیل بوده ولی مطمئن هستم که این نگرش در تحلیل وقایع اجتماعی جدید نیست. در اینجا می خواهم کمی در باره صفت "طبقاتی" که ایشان به نوشته من منسوب کرده اند توضیح دهم.
در باورمن اختلافات آقای مزروعی با سیاست های جاری دولت، صرفا ً اختلاف در شیوه های مدیریتی و یا بحث در سر قابلیت های اجرایی افراد مختلف نیست که اختلافی اساسی تر است. گروهای مختلف سیاسی سلایق و منافع متفاوت اقشار و طبقات گوناگون اجتماع (از جمله منافع اقتصادي آنها) را نمایندگی می کنند. نقد یک پدیده یا بررسی یک مسأله می تواند از دیدگان طبقه یا قشری خاص باشد (و در اکثریت موارد هم بدین گونه است). نقد پیمان نفتا (پیمان تجارت آزاد آمریکای شمالی) ممکن است از دیدگاه سهام داران بورس نیویورک باشد یا از دیدگاه دهقانان مکزیکی. پس صرف "طبقاتی" خواندن نقد یا نوشته ای نمی تواند توصیف خوبی باشد. به هر حال اگر در نوشته من، تلاشی در جهت منافع طبقات و لایه های فرودست جامعه احساس می شود، من نه تنها آن را تکذیب نمی کنم که به آن مفتخرم. البته من می دانم که دفاع از منافع طبقه ای تأثیری در درستی یا نادرستی استدلال گوینده ندارد.
بررسی مسأله (تورم) از این زاویه (بقول جناب مزروعی، طبقاتی) مانند هر دیدگاه دیگری گوشه هایی از مسأله را مشخص می سازد. در یادداشت قبلی به تورم افسار گسیخته 1923 آلمان اشاره کردم. در منابع تاریخی آمده است که کشاورزان آلمانی در اوایل دهه 1920 در اثر تورم سود کردند. برخی مورخین سود کشاورزان در آن دوره و سپس بحران مالی اول دهه 1930 که باعث ضرر کشاورزان شد را یکی از دلایل رویکرد مثبت جامعه روستایی آلمان به نازیسم می دانند.
به هر حال این ها سؤالاتی اساسی است که آیا تورم برای تمامی افراد جامعه زیانبار است یا برای بخشی از آنان. آیا تورم کلا ً بد است یا فقط درصد بالای آن زیانبار است؟ و آیا دولت ها از تورم همانقدر که نشان می دهند، می ترسند؟ آیا می توان با پدیده ای اجتماعی، بدون شناخت مدافعین صریح ویا ضمنی آن مقابله کرد؟
در پایان باید اشاره کنم که تورم نجومی و اسکناس یک میلیارد مارکی نتوانست جمهوری وایمار را سرنگون کند اما ده سال بعد از آن بحران اقتصادي به فروپاشی این جمهوری و به قدرت رسیدن هیتلر منجر شد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 5:44  توسط بهمن هاتفی
|
این روزها همه، از برخوردهای رودررو گرفته تا مقاله های روزنامه ها و نوشته های وبلاگ ها، از گرانی و تورم می گویند. برخی هم که ظاهراً از سر همدلی با "دولت" یا "نظام" آنرا با تبصره هایی تایید می کنند. مثلاً آنرا تحت تأثیر قیمت های جهانی می دانند (رئیس دولت و صداوسیما) یا می گویند اگر گرانی وجود دارد لااقل امنیت داریم (رئیس مجلس) و اگر سیاست قبلی ها بود، تورم شصت درصدی (نایب رئیس مجلس) و هفتاد درصدی (رئیس دولت) داشتیم. این اجماع همگانی در بد بودن تورم انگیزه نگارش این یادداشت شده است. در این یادداشت نه از دیدگاه اقتصاددانان (که دانش کافی برای آن دیدگاه ندارم) که از موضعی ریاضی و منطقی بحث خواهم کرد.
این بحث از اولین ماه های دولت احمدی نژاد همواره با بحث افزایش نقدینگی و هشدار اقتصاددانان و سیاسیون جبهه مخالف در مورد خطرات آن همراه بوده است. جناب رئیس دولت فقط یک بار در موضع دفاع گفته بود "برخی دوست ندارند که جیب مردم پر پول باشد". دیگران در جبهه دولت به این نپرداختند که اگر هشدار اقتصاددانان درست است چرا اعتنایی نمی کنند و اگرنه چرا جوابی نمی دهند؟ و چرا این سیاست گذاران فکر می کنند این سیاست ها باید اجرا شوند؟ بسیاری از منتقدین، این سیاست ها را به ندانم کاری و جمله معروف "آنها از پس اداره یک نانوایی هم بر نمی آیند" منسوب می کنند. اما باور من این است که آنها برای اتخاذ این سیاست های پولی دلایلی دارند. این دلایل ممکن است طبقاتی، سیاسی، جناحی، غیرملی و یا به سادگی غلط توصیف شوند اما وجود دارند. در این بحث، قسمتی از سخنرانی انتقادی وزیر برکنار شده اقتصاد، دانش جعفری، برایم اهمیت یافت. جاییکه گفت:"من هر چه سعی کردم این آقای جهرمی (وزیر رفاه) را قانع کنم چاپ اسکناس بر مشکلات می افزاید، ایشان قبول نکرد." بخصوص وقتی جهرمی به مخالفت با بسته پیشنهادی بانک مرکزی (که ظاهراً کمی انقباضی یا درست تر بگوییم نسبت به سیاستهای دولت کمتر انبساطی است) پرداخت، بالاخره یک نفر را پیدا کردیم که به صورت علنی از چاپ اسکناس دفاع می کند.
ابتدا بگویم که در اینجا در مورد "گرانی" یعنی "افزایش قیمت" نخواهم نوشت که می خواهم در باره "کاهش قدرت خرید" بحث کنم. در نگاه اول "افزایش قیمت" و "کاهش قدرت خرید" پدیده های یکسانی هستند که البته درست نیست. اگر قیمت تمامی موارد مصرفی من دو برابر شوند و دستمزد من سه برابر، همه چیز گران شده ولی قدرت خرید من افزایش یافته است. پس آنچه برای مصرف کننده مهم است " قدرت خرید" است نه گرانی و ارزانی. حال به قدرت خرید کل مردم و نه یک فرد مشخص توجه می کنیم. همان گونه که در یک برهه زمانی از قدرت خرید یک فرد می توانیم صحبت کنیم، احتمالاً می توانیم از "قدرت خرید ملی" (با تعریف طبیعی ِجمع ساده جبری قدرت خرید تمامی مردم) حرف بزنیم (*). از بحث اساسی فاکتورهای تأثیرگذارنده بر قدرت خرید ملی، مانند درآمد سرانه، تولید ناخالص ملی، تراز بازرگانی، عرضه و تقاضا و... صرف نظر می کنم.
قدرت خرید من در یک برهه زمانی، کسری از قدرت خرید ملی است و این کسر بسته به جایگاه اقتصادی من در جامعه مشخص می شود و بالا و پایین می رود. بنابر این روشن است که اگر قدرت خرید ملی (به هر دلیلی) کاهش یابد، میانگین قدرت خرید آحاد آن جامعه کاهش می یابد. برای نمونه آلمان نیمه ویران در اثر جنگ جهانی اول، که مجبور به پرداخت غرامت هنگفت تعیین شده درمعاهده ورسای بود، به شدت فقیر شد. این فقر وقتی با اعتصاب کارگران در منطقه صنعتی روهر (که فرانسه آن را برای برداشت فولاد به جای غرامت اشغال کرده بود) و ادامه چاپ اسکناس برای پرداخت کارگران اعتصابی همراه شد به تورم افسانه ای سال 1923 انجامید. (یک عدد نان ازحدود نیم مارک در 1918 یعنی سال پایان جنگ، به 250 مارک در اوایل 1923 و یک و نیم میلیون مارک در انتهای آن سال رسید. شاید برخی از خوانندگان عکس کارگران بعد از کار روزانه در حال حمل یک فرغون پر از پول و یا عکس بازی کودکان با دسته های اسکناس، به جای بلوک های بازی، را دیده باشند).
حال فرض کنید که قدرت خرید ملی در یک دوره زمانی ثابت باشد. نتیجه طبیعی بحث آنست که اگر در این دوره قدرت خرید بخشی از مردم کاهش یابد، به همان اندازه قدرت خرید بخشی دیگر افزایش می یابد و این بدین معنی است که بخشی از جامعه در اثر فقیر شدن بخش دیگری از جامعه، متنفع شده اند. واضح است که این استدلال (البته با شدت بیشتر) وقتی که قدرت خرید ملی افزایش یابد نیز صادق است. فکر می کنم هیچ کس در اینکه در دو سال اخیر با افزایش سرسام آور قیمت نفت، درآمد سرانه و در نتیجه قدرت خرید ملی افزایش داشته شک ندارد. شاید خواننده فکر کند که اینها توضیح واضحات است. دلیل من بر تأکید آنست که اگر بخشی از جامعه از فعل و انفعالات اقتصادی در دو سال اخیر سود کرده اند، چرا آنان از این سیاستها رسما ًدفاع نمی کنند؟
البته می دانم که بسیاری از مردم رونق کسب و کار و یا افزایش درآمد خود و یا دیگران را به زرنگی و یا برنامه داشتن نسبت می دهند و فقیرشدن بقیه را به بی عرضگی (بی عرضگی ِ شخص فقیر یا دولت یا ...). که من در این موارد به یاد مادربزرگ مرحومم می افتم که دعا می کرد تمامی جوانان در کنکور در رشته ای که می خواهند قبول شوند. اما در برخی از عرصه ها (مخصوصا ً مسکن) تقریبا ً برای همه واضح است که منفعت یا ضرر آنها محصول فعل و انفعال در جایی دیگر است و باید در جستجوی منشأ آن باشند. ممکن است بگویید اینکه قیمت خانه من بالا رفته چه اثری در زندگی من دارد، من خانه ای دارم و در آن نشسته ام. سپس استدلال کنید که سود بیشتر این متنفعین اثری در زندگیشان ندارد. در جواب باید بگویم که اولا ً طرف اصلی بحث من، آنهایی هستند که مایملکشان بیش از یک خانه مسکونی است و ثانیا ً حتی در زندگی شما هم اثر دارد. همین که افزایش قیمت مسکن به افزایش اجاره بها منجر می شود به معنی "کاهش قدرت خرید مستأجران" است که بطور ساده نسبت قدرت خرید شما به یک مستأجر قبل و بعد از افزایش اجاره بها، تغییر معنی داری پیدا می کند. آنها که فقیرتر شده اند بصورت طبیعی از دایره مصرف کنندگان کالایی خاص (این کالا ممکن است گوشت، مسافرت و یا هزینه کلاس زبان فرزندشان باشد) خارج شده و آن کالا یا خدمات راحت تر در دسترس شما قرار می گیرد (و با بحث عرضه و تقاضا می توان نشان داد که قیمت آن در جهت نفع شما حرکت می کند).
دقت در قیمت ارز خارجی می تواند گوشه ای دیگر از اتفاق افتاده را مشخص کند. افزایش حجم ریال ِ نقد موجود در جامعه (و یا افزایش متوسط قیمت دارایی های ثابت) با تغییرات اندک قیمت ارز خارجی قابل مقایسه نیست. این بدین معنی است که شما اگر می توانید املاکتان را سه برابر دو سال پیش بفروشید، با پول آن حدود سه برابر دو سال پیش می توانید پوند، یورو و یا دلار بدست آورید. بطور ساده با پول آپارتمانتان در شمال شهر تهران در حال حاضر می توانید آپارتمانی در لندن یا برلین بخرید که دو سال پیش توانایی آن را نداشتید. (شاید این پدیده معرف آن باشد که قیمت ارز در دوران خاتمی بیشتر از مقدار واقعی خود بوده ویا قیمت واقعی آن در حال حاضر بیشتر است و صرفا ً با دخالت بانک مرکزی (دولت)، بعنوان منبع اصلی تأمین و توزیع ارز(پول نفت)، در گذشته یا حال تثبیت شده است.) به هرحال، با استدلالی محاسباتی می توان به این نتیجه رسید که بخشی از درآمد مشاع ملی در این دوره به جیب عده ای واریز شده است.
خلاصه: دولت احمدی نژاد پول نفت را بر سر سفره عده ای آورده است یا بهتر است بگوییم به شیوه خودش توزیع کرده است. تلاش من در این یادداشت این بود که نشان دهم مخالفت بخشی از جامعه با تورم صرفا ً ظاهری و شاید اخلاقی است و ریشه اقتصادی ندارد. من این نظر که "این بخش هیئت حاکمه نمی فهمد که چه می کند" را قبول ندارم و تصورم این است که این سیاست پولی سیاستی برنامه ریزی شده است.
پی نوشت: بزودی و در یادداشتی دیگر از دریچه نگاه این یادداشت به مواضع طبقات مختلف، بخصوص طبقه متوسط و نمایندگان سیاسی آن، خواهم پرداخت.
پانوشت:
(*) اینکه نوشته ام :" احتمالاً" بدین دلیل است که به نظرمن حتی با در نظر گرفتن تغییرات قیمت در اثر عدم تعادل بین عرضه و تقاضا نمی توان قدرت خرید ملی را با تعریف طبیعی ِجمع ساده جبری قدرت خرید تمامی مردم تعریف کرد. به بیان دیگر قدرت خرید فرد پارامتری مستقل از قدرت خرید دیگرافراد نیست. در این بحث قدرت خرید ملی برای من یک مفهوم نمادین است و بحث محاسبه پذیری یا محاسبه ناپذیری آن و یا روش محاسبه آن اهمیتی ندارد.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:7  توسط بهمن هاتفی
|
یک هفته پیش باید می نوشتم، در سالروز مرگش. اما نتوانستم. امروز چند مطلب در مورد اول ماه مه دیدم و باز بیاد او افتادم. اولین بار او از اول ماه مه برایم گفته بود مثل خیلی چیزهای دیگر و دلم میخواهد بگویم مثل همه چیزهای دیگر. او که در شعری خود را فرزند رنج و کار خوانده ٬ معلم من بود. معلمی که حتی یک روز به مدرسه نرفته ٬اما یدون اغراق بیش از مجموع تمامی آدم های اطرافش کتاب خوانده بود. بیاد دارم روزی را که مادرش تنها چند دقیقه قبل از ورود ماموران ساواک کتابهایش را از راه پشت بام به چند خانه دورتر رسانیده بود اما آنان باز هم مانیفست را در خانه اش یافته بودند. مادرش بعداً گفته بود:" چند تا از کوچولوهاش را نبردم خونه همسایه تا شک نکنند". یکی از اون کوچولوها مانیفست بود و یکی تاریخچه و مطلبی در باره اول ماه مه.
بیاد دارم روزگار سخنرانی هایش را و به خاطر دارم سندیکایش را و دوستانش را. بیاد دارم در تبعید بود که مادرش مرد. چند سالی یود که پیرزن پشت در زندان زمین خورده بود و چند سال آخر عمرش را زمینگیر شده بود. می گفتند ساواکی ها هلش داده اند و خودش می گفت رفته بودم ملاقات پسرم که خوردم زمین. بیاد دارم در غربت بود که مادرش مرد و چقدر در مرگ خودش٬ روزهای مرگ مادرش را بیاد آوردم. بیاد دارم که بیشتر کتاب های کتابخانه عمومی کوچک شهر محل تبعیدش را خوانده بود و من هر وقت وارد کتابخانه ای می شوم بیاد می آورم که پرسیده بود " کی کتاب جدید میارید؟".
بیاد دارم که بعد از انقلاب باز هم کتاب خریده بود و باز چند بار آنها را به زیر خاک کرده بود. بیاد دارم که دیگر سندیکا نداشت و بیاد دارم روزی را که پس از آزادی از یک بازداشت موقت دو سه روزه گفته بود "درافتادن با اینا خیلی سخته" و در جواب من که پرسیده یودم "چرا" گفته بود "احساس شرم و خجالت را در چشمهای بازجوی ساواک می توانستم ببینم اما در صدای بازجوی اینها احساس رضایت و شادی را می شنوم".
چند سال آخر فقط صدایش را شنیدم٬ از دور و تلفنی. بیشتر اوقات صدایش خسته بود و بیمار اما همواره گرم بود و پرامید. یادش گرامی.
قناعت وار
تکیده بود
باریک وبلند
چون پیامی دشوار
در لغتی
با چشمانی
از سئوال و
عسل
و رخساری بر تافته
از حقیقت و
باد.
مردی با گردش ِ آب
مردی مختصر
که خلاصه خود بود.
خرخاکی ها در جنازه ات به سوء ظن می نگرند.
***
پيش از آن که خشم ِ صاعقه خاکسترش کند
تسمه از گُردهی گاو ِ توفان کشيده بود.
آزمون ِ ايمانهای کهن را
بر قفل ِ معجرهای عتيق
دندان فرسوده بود.
بر پرت افتاده ترین راه ها
پوزار کشیده بود
رهگذری نا منتظر
که هر بیشه و هر پل آوازش را می شناخت.
***
جاده ها با خاطره قدم های تو بیدار می مانند
که روز را پیشباز می رفتی،
هرچند
سپیده
تو را
از آن پیشتر دمید
که خروسان
بانگ سحر کنند.
***
مرغی در بال های یش شکفت
زنی در پستانهایش
باغی در درختش.
ما در عتاب تو می شکوفیم
در شتابت
مادر کتاب تو می شکوفیم
در دفاع از لبخند تو
که یقین است و باور است.
دریا به جرعه یی که تواز چاه خورده ای حسادت می کند.
"احمد شاملو"
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 4:12  توسط بهمن هاتفی
|