قدرتمند بودن، یا بودن در قدرت - پاسخ به کامنتی از آقای جعفری
[بهمن جان
توصیه ای که به «اصلاح طلبان اسمی» کرده ای، یعنی «بازسازی فضای عمومی» بیش ازاندازه کلی ست. بهتر است به نحو جزئی تری به آنها بگوئی باید چه کار کنند که اعتماد عمومی بازسازی شود. تا آنوقت هم آنها و هم ما ببینیم که از پس چنان اموری بر می آیند یا نه. این «بازسازی اعتماد عمومی» یعنی چی دقیقاً؟
ضمن آنکه بگویم: بیشتر آن کارهایی که مراد توست (که اصلاح طلبان اسمی از طریق بازسازی اعتماد عمومی، رای بیاورند و قدرت بگیرند و احیاناً انجام دهند) همین حالا، به شکل بهتر و کم هزینه تری توسط حاکمان فعلی در حال انجام است. فقط سه ماه؛ پیش باورت می شد که بحث بازگشائی دفتر منافع ایالات متحده در ایران پیش کشیده شود؟
پس کی می خواهی باور کنی که راست، محقق کننده آرزوهای چپ است؟]
واما جواب من:
1. قبل از هر چیز باید بگویم که بسیاری از مفاهیم از جمله مفاهیم چپ و راست مفاهیمی نسبی هستند. به آنها در یادداشتی دیگر خواهم پرداخت. فعلا ً آنها را بکار می برم و با اینکه دوتایی چپ- راست را دقیقا ً منطبق بر دوتایی اصلاح گر- اصول گرا (در ایران) نمی دانم آنها ممکن است در اینجا یکسان پنداشته شوند.
2. علاقه به قدرتمند شدن اصلاح طلبان دارم اما شیفته بازگشت آنها قدرت نیستم. در آن یادداشت از"بازسازی اعتماد عمومی" برای "آشتی دادن دوباره مردم با سیاست" نوشته بودم که لزوما ً به معنای آشتی دادن فوری آنها با صندوق رأی نیست. سیاست در ذهن من صرفا ً بازی رسمی قدرت در جامعه نیست. هر فعالیتی اجتماعی که در موازنه قوا و در نتیجه در چگونگی اداره جامعه تاثیر داشته باشد، فعالیتی سیاسی است. هدف اصلی باید متشکل کردن مردم در تشکل های سیاسی و اجتماعی باشد که در میان تشکل های اجتماعی، تشکل های صنفی اهمیت بیشتری دارند. در یک جامعه توده وار و بی شکل از دمکراسی خبری نخواهد بود. برای مردمی کردن سیاست باید نقطه اتکای موازنه به سمت پایین انتقال یابد.
فرهاد جعفری می تواند عضو یک جمعیت یا کانون نویسندگان باشد. همزمان او می تواند عضوی از یک تشکل از وکلا و حقوق دانان باشد. همسرش می تواند عضو اتحادیه معلمان باشد. او و یا همسرش همچنین نه تنها می توانند عضو، فعال و یا هوادار یک حزب سیاسی باشد که می توانند به انجمن هواداران تیم فوتبال ابومسلم بپیوندد. می توانید این لیست را ادامه دهید ومثلا ً به هیئت تربتی های مشهد و یا جمعیت دوستاران زعفران ایران و غیره برسید. آیا تمامی این گونه تشکل ها سیاسی اند؟ به نظر من بله .فکر می کنید اگر مثلا ً هواداران پرسپولیس و یا استقلال تهران متشکل بودند باند های مختلف سیاسی و امنیتی می توانستند هر کس را که می خواهند برای عضویت در هیئت مدیره این باشگاه ها تعیین کنند؟
در صورت فراگیر شدن تشکل های مدنی، هر کدام از علایق و هر بخش از منافع یک شخص مفروض در جمعی تبلور می یابد و این جمع می تواند در موازنه قدرت نقش ایفا کند (بحث بنیادی درباره قدرت اصلی یعنی سرمایه بماند برای جایی دیگر، فقط اشاره کنم که آقای جعفری به عنوان راست نباید خیلی نگران باشند که کار از دستتان در برود چون این قدرت اصلی حرف آخر را می زند و برایند همه این نیروها هم در مدلهای موجود دمکراسی به سمت راست است). آرزوی من این است که چپ ایران نیرویی غیر قابل حذف و تاثیرگذار در صحنه واقعی قدرت باشد و نه اینکه همواره هفتاد درصد رأی را داشته باشد. آرزوی من این است که چپ ایران به کار سیاسی از جنسی دیگر روی آورد. منظورم این نیست که صحنه مبارزه انتخاباتی را کلا ً فراموش کند که آن هم یکی از عرصه هاست و البته نه همه سیاست.
منظورم از اعتماد اینست که من ِ نوعی به عنوان شخصی کاملا ً معمولی (نه شخصی با علایق و یا تحلیل سیاسی خاص) بتوانم به فرد یا تشکلی اعتماد کنم. اعتماد عمومی که من می گویم از جنس اعتماد رانندگان شرکت واحد به منصور اصانلو است. اعتمادی که با وجود وضعیت بد معیشتی رانندگان شرکت واحد آنها حاضرشده اند برای عضویت در سندیکا، حق عضویت بپردازند. و نه از جنس اعتمادی که با دریافت پاکت های اهدایی جناب رئیس جمهور بدست می آید.البته اعتماد عمومی می تواند در مقیاسی کاملا ً بزرگتر و اعتماد به یک رهبر کاریزماتیک باشد (اعتماد به آیت الله خمینی در 57 و در مقیاسی کوچکتر به محمد خاتمی در2 خرداد). بوجود آمدن یک رهبر کاریزماتیک به شرایط بسیاری بستگی دارد که بنظر نمی رسد این شرایط موجود باشد. مقصود من از بازسازی اعتماد عمومی گشتن و یافتن شخصی با کاریزمای بالا برای کاندیداتوری نیست. من بدنبال باز تولید قدرت درعرصه عمومی هستم نه جمع کردن رأی (گرچه گاهی رأی به قدرتمند شدن عرصه عمومی کمک می کند، مانند دوم خرداد). هدف من طرح مسئله است برای پرداخت جمعی به آن. انتخاب راه و اعمال تاکتیکی باید از دل بحث جمعی افراد درگیر در مسئله بیرون بیاید و من هیچگاه به خودم اجازه نسخه پیچی از راه دور را نمی دهم.
آقای جعفری از «اصلاح طلبان اسمی» نام برده اند. باید بگویم که دسته بزرگی از آنان که اصلاح طلب نامیده می شوند، صرفا ً تکنوکرات هایی هستند که اگر احمدی نژاد هم از آنها می خواست وزیر شوند، براحتی قبول می کردند و مدعی می شدند که بدنه کارشناسی دولت را نباید تضعیف کرد. بسیاری از آنان بیشتر محافظه کارند تا اصلاح طلب. بسیاری از آنها خاتمی و یا یک هم جناحی دیگر را فقط به این دلیل به احمدی نژاد یا لاریجانی ترجیح می دهند که امکان گرفتن پست برایشان درهر دو مورد یکسان نمی باشد. من هیچگاه روی سخنم با آنان نبوده است.
3.آقای جعفری از موفقیت راست گفته اند و باورنکردنی بودن بحث بازگشائی دفتر منافع ایالات متحده در ایران در سه ماه پیش. من موفقیتی نمی بینم. نه تنها سه ماه پیش که حتی سه سال پیش و در فردای پیروزی احمدی نژاد بسیاری از مفسران داخلی و غربی منتظر اتفاقات مهمی بودند. اینکه نه تنها راست ها که افراطی های آنها باید پشت میز مذاکره بنشینند و صلح کنند، نظر خیلی هاست. وقتی معتدل ترها به توافق می رسند بوضوح همواره امکان جرزدن افراطی ها وجود دارد. نمونه بارز این گونه جرزدن ها را می توان در توافق جناح چپ اسرائیل با عرفات دید که تنها نتایج آن، ترور نخست وزیر اسرائیل (رابین) به دست یک صهیونیست افراطی بود و قدرت گرفتن حماس در غزه.
قبلا ً درفرصت از رفته نوشته بودم که یکی از مفاد اصلی برنامه راست در صورت خلاصی از شر اصلاح طلبان، تشنج زدایی با غرب بود. این برنامه درپناه پیروزی غیرمترقبه انتخاباتی، عدم مخالفت جناح مقابل و احتیاج مبرم ایالات متحده (بخاطر مشکلات در عراق) میتوانست براحتی پیگیری شود. کاریکاتوری از طرح اصلی را احمدی نژاد اجرا کرد، مثلا ً با نامه نوشتن به سران دنیا. در کنار آن با اظهاراتی شبیه "اسرائیل باید محو شود" و اعمالی نظیر "کنفرانس نفی هولاکاست" فرصت های بسیاری را از دست داد. بدتر از آن اینکه رفتارها و شعارهای پوپولیستی و غیردیپلماتیک که حداقل از عرصه رسمی سیاست خارجی ایران رخت بربسته بود را دوباره به صحنه اصلی آورد. رفتارها و شعارهایی که به جز مصرف داخلی و تا حدودی افکار عمومی کشورهای عربی (و البته نه دولت های آن ها) هیچ کاربردی نداشت. این رفتارها نه تنها خوراک تبلیغاتی که حتی خوراک عملیاتی ِ درست و حسابی به جناح های راست آمریکا و اسرائیل داد.
انگلیسی ها می گویند سیب از درختش خیلی دورتر نمی افتد. اگر خاتمی نتوانست خیلی دورتر از اصلش برود و فرصت تاریخی چپ را هدر داد ، احمدی نژاد همانقدر هم نتوانست. او همچنان در حد وقیافه سخنران انصار حزب الله باقی ماند و فرصت تاریخی راست را سوزاند. شاید باید فکر کنیم که از کوزه همان تراود که در اوست و جامعه از نظر سیاسی عقب مانده، نمی تواند رجال سیاسی چندان متفاوتی تولید کند.
4. درتاریخ سیاسی بریتانیا مثال خوبی وجود دارد که به بحث ما کمک می کند. وقتی گلداستون (رهبر حزب لیبرال) با مخالفت محافظه کاران و لیبرال های افراطی نتوانست قانون "واجدین حق رأی" را تعدیل کند ( در آن زمان فقط 5 درصد از افراد بالای 18 سال حق رأی داشتند) و لایحه وی در مجلس عوام رأی نیاورد، مجبور به استعفا از پست نخست وزیری شد. دیزرائیلی رهبر حزب محافظه کار و یکی از اسطوره های این حزب، دولت اقلیت تشکیل داد. دولت اقلیت دیزرائیلی قانون انتخابات را تغییر داد (1867) و درصد دارندگان حق رأی به 13 درصد افزایش یافت. چرا؟ چون دیزرائیلی مجبور بود. او سیاستمدار قابلی بود و می دانست دولت شکننده ای دارد. او می دانست که نمی تواند در مقابل فشار جامعه مقاومت کند.
آقای جعفری می گوید " راست، محقق کننده آرزوهای چپ است". باید در جواب بگویم که نه تمامی آنچه را چپ آرزو می کند که برخی از آنها را راست اجرا می کند. چرا؟ چون چاره ای جز آن ندارد. راست همانقدر از آرزوهای چپ را اجرا می کند که مجبور شده است. شاید شما فکر کنید که آنها به میل خودشان، مثلا ً در اروپا، کم کم شرایط زندگی را انسانی تر کرده اند. ولی دوست من، از قانون محدودیت ساعات کار هفتگی گرفته تا حق رأی زنان و از حق تحصیل و حق اعتصاب گرفته تا ممنوعیت حکم اعدام همه وهمه با مبارزه بدست آمده اند. در هر جا و هر زمان که جبهه مقابل کمی ضعیف شده، دولت های راست سعی کرده اند به عقب برگردند. در هر حیطه ای هم که مبارزه نبوده و یا زور مبارزه کافی نبوده، راستگرایان نیاز به تغییر را حس نکرده اند. شاید باور آن برای خواننده سخت باشد که زنان در سوئیس سالها بعد از ایران صاحب حق رأی داشتند یعنی در سال هزار و نهصد و هفتاد و یک میلادی. این در حالی است که برای بسیاری از ایرانیان سوئیس مظهر دمکراسی و لیبرالیسم است.
بر عکس این داستان هم هست، بسیاری از آنچه نئولیبرال های راست جدید آرزوی اجرایش را داشته اند،در دهه گذشته حزب کارگر بریتانیا، حزب سوسیال دمکرات آلمان و حزب سوسیالیست فرانسه انجام داده اند. مسلما ً دولتی راست گرا در آلمان نمی توانست براحتی ِ شرودر، قانون بیمه های بیکاری را تعدیل کند و با اعتصابات و اعتراضات کارگری کمرشکن مواجه نشود. آیا بانوی آهنین (مارگارت تاچر) می توانست باور کند که روزی تونی بلر، رهبر حزب کارگر، شهریه دانشگاه ها را سه برابر کند و بسیاری از آرزوها و برنامه های عملی نشده وی را اجرا کند؟ کنترل همزمان چپ (سابق؟!) براتحادیه های دانشجویی و کارگری و پست اجرایی آنها در دولت یکی از دلایل نبود ِ اعتراضات وسیع به اصلاحات نئولیبرالی راه سومی ها بوده است.
حال می توانم دوباره به اول نوشته ام برگردم که چرا به قدرتمند شدن چپ علاقه دارم اما شیفته بازگشت آنها به قدرت نیستم. آری دوست من، برای من یک جناح چپ قوی که از منافع طبقات فرودست جامعه دفاع کند، چپ قدرتمندی که با بالانس قدرت، از ترکتازی راست بکاهد و چپی که سیاست های خود را بر حکومت دیکته کند، بسیار مهمتر از داشتن قدرت ظاهری و تدارکاتچی بودن است. مهم نیست که افتخاراتش برای که باشد، مهم آنست که مردم سرزمین من بهتر زندگی کنند.
واما جواب من:
