نباید بیاید اما اگر آمد مجبورم به او رأی دهم.
این روزها بحث کاندیدا شدن یا نشدن محمد خاتمی از بحث های داغ است. یکی از فاکتورهای اصلی موافقان، امکان اجماع تقریبا ً حداکثری در اردوگاه اصلاح طلبان و دوری از تشتت آرا است که البته استدلال درستی است اما فقط در چارچوب اصلاح طلبان آخر دوره 8 ساله اصلاحات و نه ابتدای آن. به نظر من برای درگیر کردن طیف وسیعی از تحریم کنندگان و از آن مهمتر، هم جهت کردن نیروی تحریم کنندگان و شرکت کنندگان شرکت خاتمی کافی نیست. برای حرکت در راستای یکسان، تاکتیک مشترک از جانب هر دو گروه لازم است که چندان با کاندیداتوری خاتمی خوانایی ندارد. برای پیشنهاد من در این مورد را اینجا ببینید.
اما دلیل اصلی من در نوشتن این یادداشت این است که برخی از موافقان حضورخاتمی بدرستی به دوقطبی شدن انتخابات در صورت حضور وی، اشاره می کنند ولی به غلط آن را فاکتوری مثبت می انگارند چرا که از یک انتخابات دو قطبی خاطره ای خوش دارند (دوم خرداد) و باخت در دومی را (سوم تیر) به شرایط خاص رفسنجانی و همچنین تحریم ها ربط می دهند. پیش فرض های اصلی اصلاح طلبان برای این رویه عبارتند از : محبوبیت خاتمی، رشد عدم محبوبیت احمدی نژاد و بالاخره امکان مقایسه این دو کنار یکدیگر که احتمالا ً در صد بیشتری از رأی دهندگان و بخصوص تحریم کنندگان را مجاب به شرکت خواهد کرد.
اما چرا دو قطبی شدن انتخابات از دیدگاه من، فاکتوری منفی در فضای سیاسی ایران است؟ به طور ساده و خلاصه، دو قطبی ای که یک طرفش اصلاح طلبان باشند به یکپارچه شدن دوباره هیئت حاکمه خواهد انجامید. آنها مجبور خواهند بود که با یک کاندیدای اصلی وارد کارزار انتخابات شوند و (اگر اتفاق غیر مترقبه ای پیش نیاید) کاندیدای آنها رئیس جمهور فعلی خواهد بود. احمدی نژاد به صورت کاملا ً طبیعی عقب نشینی نخواهد کرد و بنابر این و بلاجبار به تنها کاندیدای اصلی هیئت حاکمه تبدیل خواهد شد.
یکدست شدن قدرتی که فعلا ً تکه پاره شده، فقط رأی آنان را یک کاسه نخواهد کرد که کل ماشین قدرت و از جمله ماشین تقلب را براحتی وارد عمل خواهد کرد. فراموش نکنیم که در دوم خرداد حتی با وجود فاصله چشمگیر رأی دو کاندیدا، از صندوق های رأی استان لرستان چه نتیجه ای بیرون آمد. و فراموش نکنیم که امکانات رأی سازی در آن زمان به مراتب از انتخابات آتی کمتر بود.
حال فرض کنید که یک انتخابات معمولی در پیش رو داریم. براحتی چندین کاندیدای قدر (برای رأی آوردن و نه صرفآً شرکت تشریفاتی) از هیئت حاکمه حضور خواهند داشت. تقریبا ً تصور اینکه مثلا ً قالیباف کاندیدا نشود محال می نماید. در چنان فضایی بسیار راحت تر می توان از تقلب جلوگیری کرد. امکان استفاده اختصاصی از تنها رسانه فراگیر تقریبا ً از بین خواهد رفت و بخش های بزرگ هیئت حاکمه در طول مبارزه انتخاباتی رو در روی یکدیگر قرار خواهند گرفت. این رویارویی بصورت کاملا ً طبیعی در جامعه و حداقل در هوادارانشان انعکاس خواهد یافت و فردای روز انتخابات، منهای نتایجش، با فضای سیاسی متفاوتی روبرو خواهیم بود.
بارها تحلیل گران سیاسی اشاره کرده اند که جناحی از حاکمیت از رویارویی محدود با ایالات متحده استقبال می کند و نه تنها بدنبال تنش زدایی نیست که حتی تنش محدود و یا حالت نه جنگ و نه صلح را ترجیح می دهد. چراکه در شرایط جنگی یا نیمه جنگی این جناح کاندیدای طبیعی رهبری در هیئت حاکمه است و براحتی می تواند سیاست هایش را اعمال کرده، محدودیت ها بر مخالفان را افزایش داده و خلاصه هژمونی خود را بر کل سیستم و جامعه اعمال کند. البته این سیاست خطرهایی هم دارد که همانا باختن کل قافیه است. دو قطبی شدن انتخابات هم در شرایط فعلی همان نقش را دارد یعنی با اینکه خطراتی را برای جناح افراطی هیئت حاکمه بهمراه دارد اما به آنها رهبری و دست بالا را در تصمیم گیری اعطا خواهد کرد.
نکته مهم دیگر آنست که حتی در صورت برد احتمالی در یک فضای دوقطبی، اصلاح طلبان با دشمنی دوباره متحد شده روبرو خواهند بود. با توجه به اینکه برنامه خود را برای رویارویی هیچ تغییری نداده اند، به نظر نمی رسد که کار چندانی از پیش ببرند. هم ضعیف تر از 76 هستند (به خاطر پشتیبانی مردمی) و هم حریف عادت کرده است که آنها را جدی نگیرد (برخلاف دو سه سال اول) و حریف آماده است تا براحتی دوباره نقش تدارکاتچی را به آنها اعطا کند. اینکه اصلاح طلبان احساس می کنند که فضای سیاسی عوض شده و بخش هایی از حاکمیت آمادگی همکاری و یا حداقل عدم مخالفت با آنان را دارند، بخاطر شکسته شدن قدرت و چندپارگی آن است وگر نه تفاوت دیگری رخ نداده است.
شاید خواننده احساس کند که من در اینجا بی عملی سیاسی را ترویج می کنم. در حالی که قبلا ً هم اشاره کرده ام به دنبال عمل مشترک و یا همسو از طرف نیروهای ترقی خواه هستم و نه بدنبال کاندیدای ظاهری مشترک. هیچ دلیلی ندارد که سعی کنیم جبهه ای (غیرممکن) از آن طرف کروبی تا این طرف سحابی دست و پا کنیم و کارایی و نقش تمامی آنها را یکسان بدانیم. شعار مشترک (پیشنهاد من مقابله با تقلب بود) می تواند نیروی همه و حتی بخش هایی از جناح راست را هم جهت کند و خط مقدم رویارویی را از شرکت- تحریم به جایی دیگر انتقال دهد. هم به استیلای راست افراطی خاتمه دهد و هم تغییری ماندگار را منجر شود (مثلا ً اصلاح قانون انتخابات).
در انتها باید یادآوری کنم که اگر چه بوجود آمدن فضای دوقطبی را زیان بار می بینم وتلاش می کنم تا بدان نقطه نرسیم، اما در صورت رسیدن به آن، جایگاه من در آن کارزار مشخص است. در چنان وضعیتی، چنان انتخاباتی، به یک وزن کشی بی رحمانه (و البته ناعادلانه) از نیروهای موجود در جامعه بدل خواهد شد. در این میدان من حضور خواهم داشت و شرکت را مسلما ً بر عدم شرکت و یا تحریم ارجح می دانم. خلاصه اینکه خاتمی نباید بیاید اما اگر آمد احتمالا ً مجبورم که وی رأی دهم.
چند لینک مرتبط با بحث در این وبلاگ:
