تبليغاتX
پله برقی

پله برقی

یادداشت های پراکنده بهمن هاتفی

تلویزیون و مخاطبان آن

سریال های ماه رمضان، بحث تلویزیون را یکبار دیگر به اخبار کشانیده است. در اینجا من نمی خواهم از سریال "سربزنگاه" یا توقیف احتمالی آن، حرف های رئیس شورای نظارت بر صدا و سیما و یا جواب های مدیر شبکه سه، چیزی بنویسم. می خواهم به بحثی کلی درباره تلویزیون بپردازم. البته قصدم این نیست که باره اهمیت جایگاه تلویزیون در سیاست (که بوضوح با نبود مطبوعات آزاد و انحصاری بودن تلویزیون، اهمیت مضاعف هم می‌یابد) بنویسم ونمی‌خواهم از تلویزیون به عنوان اصلی‌ترین رسانه جمعی مروج "ایدئولوژی حاکم" و یا ابزاری در جهت توجیه "وضع موجود"، نیز چیزی بنویسم.

  تلویزیون به جرئت در تمامی شئون زندگی تأثیر می گذارد. طرز حرف زدن، نحوه لباس پوشیدن، دکوراسیون داخلی خانه‌ها، شیوه مصرف کالاها همگی و بوضوح از تلویزیون تأثیر می‌گیرند. چیزی که بسیار مهم است تعداد مخاطبان تلویزیون است. این تعداد درمقایسه با مخاطبان دیگر رسانه‌ها نظیر مطبوعات و اینترنت، حتی در کشورهای پیشرفته، بسیار بیشتر است. در این نوشته می‌خواهم به این سؤال بپردازم و یا در حقیقت آنرا فقط مطرح کنم که مخاطبان تلویزیون چه کسانی هستند؟

 هر نفر به طور متوسط چند ساعت تلویزیون تماشا می‌کند؟ کانال‌ها و برنامه‌های مختلف چقدر بیننده دارند؟ نقش پارامترهایی نظیر سن، جنسیت، تحصیلات، و درآمد در جواب این سؤال‌ها چگونه است؟ چند درصد ار مردم، اخبار را از طریق تلویزیون دنبال می‌کنند؟ و دیگر سؤالات مشابه که همانند (تقریبا ً تمامی) دیگر زمینه‌ها آماری در این موارد در ایران وجود ندارد. در نبود آمار در این زمینه در ایران، گوشه‌هایی از آمار بینندگان تلویزیون را در انگلستان در زیر می‌آورم (۱) که گرچه احتمالا ً تفاوت‌هایی با ایران دارد ولی می‌تواند، مبنایی برای تفکر در این مورد باشد.

 آمار ارائه شده در زیر مربوط به سال ۱۹۹۷ است و بنابرین چندان جدید نمی‌باشد که البته فکر نمی‌کنم در نتیجه‌گیری ما چندان تفاوتی ایجاد کند. حتی شاید بتوان گفت که ایران امروز به انگلستان ۱۹۹۷ نزدیک تر است تا انگلستان امروز. قبل از ارائه آمار باید بگویم که انگلیسی‌ها ملتی هستند که "زیاد" تلویزیون می‌بینند (برخی دلیل آن را بدی آب و هوا می دانند). شاید برای مثال کافی باشد به سریال‌هایی اشاره کرد که بیش از سی سال است "هر شب" پخش می شوند. بنابر این در جامعه انگلستان وجود افرادی که به‌طور متوسط بالای پنج ساعت تلویزیون تماشا می کنند، چندان غیر عادی نیست. همچنین اگر شخصی بطور متوسط کمتر از یک ساعت تلویزیون ببیند بدین معنی است که در مجموع کم به تماشای تلویزیون می نشیند.

 در اینجا این دو دسته را مقایسه می‌کنیم، دسته اول بیش از پنج ساعت و دسته دوم کمتر از یک ساعت از وقت خود را در روز صرف تماشای تلویزیون می‌کنند. میانگین سن دسته اول ۸ سال بزرگتر از میانگین سن دسته دوم است. متوسط درآمد دسته دوم تقریبا ً دو برابر متوسط درآمد دسته اول است. دسته دوم بیش از دو سال بیشتر از دسته اول "تحصیل" کرده‌اند. درصد زنان در دسته اول ۶۰ درصد و در دسته دوم ۵۳ درصد است. دسته اول تقریبا‌ ً ۶ روز در هفته اخبار تلویزیون را می‌شنوند و دسته دوم تقریبا ً ۴ روز در هفته. شصت درصد از دسته اول مطبوعات سطحی (۲) و فقط یک درصد از آنان نشریات جدی (۳) می‌خوانند در حالیکه ۲۷ درصد دسته دوم مطبوعات سطحی و ۲۵ درصد آنان مطبوعات جدی را دنبال می‌کنند.

 بطور خلاصه دسته دوم جوان‌تر، پردرآمدتر، تحصیل‌کرده‌تر از دسته اول هستند و مطالب جدی‌تر را بیشتر دنبال می کنند. تنها نکته مثبت در آمار دسته اول آنست که آنها اخبار را بیشتر دنبال می‌کنند که آنهم احتمالا ً بدین دلیل است که تلویزیون بیشتر اوقات روشن است و آنها اخبار را "هم" می‌شنوند.

 آیا به نظر شما این آمار با بینندگان ایرانی تلویزیون (دولتی و ماهواره هر دو) هم‌خوانی دارد؟ خوشحال می‌شوم اگر نظرات خود را برایم بنویسید.

 پاورقی‌ها

1. J. Kingdom, Government and Politics in Britain, Polity, 2003.

۲ و ۳. در بریتانیا روزنامه‌ها به دو دسته تقریبا ً متمایز تقسیم می‌شوند که نه تنها مطالب آنها تفاوت چشمگیری دارند که حتی تا حدود دو سال پیش قطع کاغذ آنها هم متفاوت بود. این تقسیم‌بندی ربطی به خطوط سیاسی نشریات ندارد و مثلا ً در هر دو دسته می‌توانید مدافعین یا مخالفین دولت را پیدا کنید. دسته اول که من آنها را مطبوعات سطحی نامیده‌ام (Tabloid Papers) بیشتر در حاشیه اخبار حرکت می کنند. اخبار حوادث، حواشی زندگی اشخاص معروف و هر چه بتوان بر سر آن جنجال براه انداخت، از علایق این روزنامه‌ها هستند. دسته دوم (Quality Papers) هستند که به مباحث اساسی‌تری می‌پردازند. روزنامه SUN با تیراژ بیش از سه میلیون نسخه در روز و صفحه سه معروفش، مهمترین tabloid در بریتانیاست.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 17:32  توسط بهمن هاتفی  | 

کالبدشکافی رفتار دولت در ماجرای لایحه حمایت از خانواده

لایحه حمایت از خانواده، از سرفصل های اصلی اخبار در هفته های گذشته بوده است. این لایحه و به خصوص دو ماده 23 و 25 آن، که یکی در مورد مالیات برمهریه زنان و دیگری در باره ازدواج مجدد مردان است، نه تنها توسط فعالین حقوق زنان که حتی توسط بسیاری دیگر به نقد کشیده شد. دامنه انتقادات از این لایحه به رئیس و سخنگوی قوه قضائیه هم کشیده شد و آنها به این اعتراض داشتند که این مواد در متن پیشنهادی قوه قضائیه وجود نداشته است. من نمی خواهم در اینجا به مرور حوادث، اظهار نظرها و موضع گیری های متفاوت در این باره بپردازم. قصدی هم برای نقد حقوقی و یا مذهبی لایحه ندارم که هم در توان من نیست و هم دهها مطلب در مورد آنها نوشته شده است. در اینجا می خواهم به موضع دولت در این باره بپردازم.

 سؤال اینجاست که چرا دولت چنین می کند؟ این سؤال وقتی خود را اساسی تر می نمایاند که بدانیم دولت اساسا ً وظیفه ای در تهیه لوایح قضایی ندارد. دولت "می توانست" (و به تعبیر بسیاری و از جمله تفسیر شورای نگهبان، دولت "باید") همان لایحه قوه قضائیه را به مجلس ارجاع دهد. پس چرا دولت با چند ماه تأخیر و چند تغییر آن را به مجلس می فرستد؟ قبل از ادامه بحث اصلی باید بگویم که تعبیر اخیر سخنگوی دولت بوضوح واکنشی است تدافعی به حجم عظیم مخالفت، و بنابر این اصالت ندارد. الهام، سخنگوی دولت، گفت که ماده اضافه شده برای محدود کردن چندهمسری بوده است و نه آسان کردن آن. بهترین دلیل برای رد کردن حرف جناب سخنگو، نه دلایل حقوق دانان وسخنگوی قوه قضائیه، نه اظهارات فعالان جنبش زنان و نه حتی عقل سلیم، که برخورد هواداران دولت با این مسئله است. سایت های هوادار دولت در هفته های اخیر "در فواید چند همسری" نوشتند و این نشان می دهد که آنها هم همانی را فهمیدند که بقیه. پس این اظهار نظر متأخر جناب سخنگو که اتفاقا ً وزیر دادگستری و عضو شورای نگهبان هم هست، را فراموش می کنیم و به بحث اصلی می پردازیم.

 نکته اول آن است که دولت خود را متولی همه چیز می داند. نگاه دولت به دو قوه قضائیه و مقننه از بالاست و حتی المقدور می خواهد آن ها را دور بزند. مثال های زیادی در اثبات این "نگاه" و این "دست" بالا در این سه ساله وجود دارد. از بحث اخیر "طرح یارانه انرژی" که دولت بدون تصویب مجلس، فرم های اجرایی آن را انتشار داد تا همین دعوای اخیر قوه قضائیه و دولت. دولت نه تنها در لایحه حمایت از خانواده دست برده که جمشیدی سخنگوی قوه قضائیه می گوید که "آئين ‏دادرسي يك سال است كه در هيات دولت معطل مانده است".

  این نگاه از بالا از کجا ریشه می گیرد؟ از نگاه ایدئولوژیک، از رویکرد امنیتی به امور و یا از قدرت واقعی متراکم شده در پشت سر دولت. منشأ و دلیل این دست بالا هر چه باشد، به جواب سؤال ما کمک چندانی نمی کند. درست است که اگر این دست بالا را بپذیریم ، می فهمیم که دولت "می تواند" دخالت کند ولی باز هم دلیلی برای اعمال این تغییرات خاص نمی شود و اینکه دولت "چرا اینگونه" دخالت می کند و چه منفعتی از این تغییرات می برد. همانگونه که قبلا ً در بحثی در مورد تورم  (واینجا)نوشتم، بسیاری از مردم و سیاسیون رفتار دولت را به ندانم کاری ربط می دادند و حاضر به قبول انگیزه ای (خودآگاه و یا ناخودآگاه) در پس آن نیستند. من اینگونه نیستم و فکر می کنم هر عمل سیاسی دلیلی دارد و در پی یافتن تحلیلی هستم که به آن عمل منجر شده و یا منافعی (هر چند خیالی) که کنشگر را به آن حرکت واداشته است. دقت کنید که بحث من در اینجا اصلا ً بحث صحت(چه درستی و چه نادرستی)  و یا سودمندی یک کنش سیاسی یا اجتماعی خاص (حتی در چارچوب باوری خاص) نیست. عمل سیاسی می تواند بسادگی و به دلیل تحلیل غلط، حتی به نتایجی به ضرر کنشگر بیانجامد.

 برای توجیه عمل دولت از زوایای مختلفی می توان بحث کرد.

الف. نگاه امنیتی: بسیاری از تحلیل گران یکی از مشخصه های اصلی دولت نهم را نگاه امنیتی این دولت به امور می دانستند. برای بسیاری از فعالین سیاسی، بخشی از جناح راست به قدرت رسیده بود که سمبل این نگاه بود. اگر با این عینک بخواهیم کنش دولت را در این زمینه توجیه کنیم، شاید بتوان آن را واکنشی به فعالیت های زنان و فمینیست های ایرانی دانست. براحتی می توان تصور کرد که وقتی بسیاری از قوانین فعلی را فعالین حقوق زنان به چالش کشیده اند، آنان که برای هر مشکلی نسخه ای امنیتی و پلیسی می پیچند، به ضدحمله متوسل شوند و بخواهند مشت آهنین خود را نه تنها بر علیه اشخاص و نهادهای فعال در این عرصه، که حتی با وضع قوانینی با محدودیت جدی تر، نشان دهند. با آن که رویکرد امنیتی دولتی ها در بسیاری از موارد واضح است، اما در این مورد خاص این تحلیل را چندان موجه نمی دانم. زیرا توجیه سودمندی ِ امنیتی اقدام دولت کار چندان ساده ای نیست و براحتی می تواند مخالفینی با همان رویکرد (امنیتی) داشته باشد.

 ب.نگاه ایدئولوژیک و اعتقادی: شاید متداول ترین توجیه برای اینگونه رفتارها، انتساب آنان به اعتقادات مذهبی و ایدئولوژیک باشد. توجیهی که طرفداران دولت می توانند اینگونه رفتارهای دولت را به اصولگرایی دولت ربط دهند که اعتقاداتش را با هیچ چیز عوض نمی کند و مخالفین دولت آن رفتار ها را به خشک مغزی. من به چنین توجیهی نیز اعتقاد چندانی ندارم و مجموعه جناح راست را در مجموع عمل گرا می دانم. حتی دولت نهم را از میانگین کل جناح راست هم عملگراتر می دانم. مثال های زیادی برای اثبات عملگرایی و مصلحت اندیشی آنان می توان زد. از استفاده از مصدق و قیام ملی شدن صنعت نفت و مقایسه آن با داستان هسته ای گرفته تا نوع برخورد آنها با نمونه هایی همچون "سؤالات توهین آمیز به پیامبر" در آزمونی در گزینش آموزش و پرورش. در حوادث اخیر هم، شکل برخورد با مسئله مدرک جعلی کردان و همچنین اظهارات مشایی همگی بر نگاهی عمل گرایانه و نه ایدئولوژیک دولت دلالت دارد.

 ج.تحلیل اجتماعی که در واقع هدف اصلی این نوشته است: در این قسمت از دو منظر مختلف می خواهم به مسئله بپردازم.

1. شکاف مذهبی: نکته اول آن که این را از نظر نباید دور کرد که در میان جناح ها و باندهای مختلف حاکمیت، دولت فعلی نزدیک ترین دسته به دیدگاه های مذهب سنتی است. البته اینکه من در قسمت (ب) بر عمل گرا بودن دولت تأکید کردم این را نفی نمی کند که بخش بزرگی از پایگاه اجتماعی دولت از حمایت اقشار مذهبی تر جامعه بدست آمده است و بنابر این بخش بزرگی از مشروعیت سیاسی حاکمیت بطور عام و دولت فعلی بطور اخص در مذهب ریشه دارد. بسیاری از مردم و صاحب نظران از غیرمذهبی تر شدن جامعه صحبت می کنند. من تعریفی دقیق و همچنین محک کارا و داده هایی مستند در این راستا ندارم و در اینجا به آن نمی خواهم بپردازم. اما اعتقاد دارم که شکاف مذهبی موجود در جامعه در دهه های اخیر افزایش یافته است. (سعی کرده ام منظور خود را از این شکاف و از این افزایش  در اینجا توضیح دهم. این قسمت برای طولانی نشدن متن به صفحه ای دیگر منتقل شده است. )

 عمیق تر شدن این شکاف، بدین منجر شده است که قرائت هایی خاص یکه دار عرصه اسلام خواهی و دفاع از شریعت اسلامی شوند. فکر می کنم اگر از مردم (با این عنوان که جدا از اینکه مذهبی هستید یا نه و یا با جواب سؤال به عنوان منش شخصی موافقید یا نه) بپرسیم که "آیا در اسلام چند همسری مجاز است یا نه؟"، اکثریت بزرگی جواب مثبت می دهند و فقط تعداد اندکی آنرا به قرائت های مختلف از مذهب ربط می دهند. با این حساب دفاع دولت از چند همسری حتی اگر ضمنی باشد و حتی اگر موفقیت آمیز نباشد، در جامعه نشان ِ اسلام خواهی می گیرد و دفاع از شریعت.

 2. شکاف جنسیتی : گرچه مبارزات فمینیستی را می توان جزیی لاینفک از زندگی اجتماعی در دوران جدید و در تمامی کشورها دانست، اما مبارزه فعالین حقوق زنان در ایران از زوایای بسیاری متمایز است. این مبارزه و کنش اجتماعی چندی است که به خط مقدم جبهه تحول خواهی تبدیل شده است. گره خوردن مسائل زنان با حجاب اجباری و مسائل ایجاد شده حول محدودیت های حکومتی ِ جوانان، صورت یکتایی (در مقایسه با دیگر کشورها) به مشکلات و اعمال اجتماعی زنان بخشیده است. در اینجا دیگر دولت و نظام سیاسی نه فقط یکی از نهادهای نظام مردسالار (همانند دیگر کشورها) که خود بخشی از منازعه و مستقیما ً یکی از طرفین دعواست.

 نکته مهم در این منازعه آنست که بسیاری از بخش های محافظه کار جامعه که لزوما ً هم سیاسی و یا حتی مذهبی نیستند، در جبهه دولت قرار می گیرند. در حقیقت مردسالاری که ریشه در تمامی مناسبات در جامعه دارد، در جهت دولت عمل می کند. نیروی بزرگ واکنشی جامعه مرد سالار، برداری همسوبا فعالیت های نظام و در جبهه مقابل زنان است.  دیده شدن این پتانسیل بزرگ اجتماعی و سعی در استفاده از آن توسط نظام سیاسی و یا مذهب جدید نیست. شعارهایی مانند "بی حجابی زن از بی غیرتی مرد است" که بوضوح سعی در استفاده از جنبه های روانشناسانه مردسالاری در امری مذهبی (حجاب) دارند، شعارهایی قدیمی هستند.

 چیزی که در اینجا جدید است، الویت پیدا کردن بحث زنان در عرصه عمومی است. این الویت را نباید صرفاً محصول مبارزه فعالین فمینیست و یا فعالیت هایی همچون کمپین یک میلیون امضا دانست که حتی همین فعالیت ها هم نتیجه عینی افزایش حضور زنان در اجتماع است. در این سال ها دختران بیشتری درس خوانده اند و به تعداد زنان شاغل افزوده شده است و حتی تعداد زیادتری از آنان مدعی کار و زندگی مستقل هستند.

 شاید در اینجا خواننده بگوید که تغییرات ایجاد شده در لایحه خانواده، از اولویت های مردسالاری ایرانی نیست. در جواب باید به دو نکته اشاره کنم. اول اینکه "چند همسری" و "یافتن راه کاری برای کم کردن مهریه" قطعا ً از دغدغه های بخشی از مردان است و نکته دوم اینکه دلیلی ندارد که پیام اکثریت (و یا برایند) نیروی اجتماعی مردسالاری، به درستی و به دقت شنیده شود. نکته آنست که یک نیروی سیاسی (حتی به صورت ناخوداگاه) سعی در موضع گیری به سود متحدان طبیعی خود دارد.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 16:35  توسط بهمن هاتفی  | 

تصویر مخدوش چپ و راست در نوشته آقای خجسته

رضا خجسته رحیمی در شهروند امروز مطلبی دارد با عنوان  میراث دار آیت که به شباهت های محمود احمدی نژاد با حسن آیت می پردازد. در این نوشته من نمی خواهم به محتوی مقاله آقای خجسته بپردازم و فقط حاشیه ای کوتاه دارم بر کاربرد مفاهیم چپ و راست در آن مقاله.

 آقای خجسته از رفافت و همسویی اسرافیلیان استاد و رئیس سابق دانشگاه علم و صنعت با حسن آیت می گوید و در مورد وی می نویسد: " اسرافیلیان بدین‌ترتیب در اوج چپ‌گرایی انقلاب ایران، در منتهی‌الیه چپ جناح راست قرار داشت آنچنان كه آیت نیز همینگونه بود و رفتار و گفتار سیاسی او را نیز در منتهی‌الیه چپ جناح راست باید تحلیل كرد." از نظر من «منتهی‌الیه چپ جناح راست» توصیف درستی برای اسرافیلیان و یا آیت نیست.  «منتهی‌الیه چپ جناح راست» در فهم معمول از راست- چپ به بخشی از جناح راست باید گفته شود که مرکزگراتر از بدنه اصلی راست است. مثلا ً در حزب راست گرای محافظه کار بریتانیا به جناح طرفدار اروپا و طرفداردان نظریه « یک ملت» در این حزب که به اختلافات طبقاتی دامن نمی زنند و سعی در ارائه سیاستی مورد پسند تمامی ملت هستند، افرادی مانند کنث کلارک، جناح چپ می گویند. در فضای فعلی سیاسی ایران شاید بتوان افراد نزدیک به هاشمی رفسنجانی را منتهی‌الیه چپ جناح راست نامید.

 آقای خجسته در ادامه حزب جمهوری را جناح راست جمهوری اسلامی می نامد و حسن آیت را در منتهی الیه چپ این حزب راستگرا و سپس آیت را مخالف سرسخت گرایش های چپ حزب جمهوری اسلامی و اشخاصی نظیر میرحسین موسوی. به نظر می رسد که ایشان راست و چپ را دو منش سیاسی متقابل نمی داند و "چپ بودن" را برای "افراطی بودن" بکار می برد. با این تعبیر شاید بتوان منظور نویسنده را از "منتهی‌الیه چپ جناح راست" فهمید که همانا "راست افراطی" است. وی می گوید « طرفه آنكه در كابینه رجایی و در ذیل ریاست جمهوری ابوالحسن بنی‌صدر نیز تلاش میرحسین موسوی برای عهده‌داری پست وزارت امور خارجه دو دشمن اصلی از دو اقلیم متفاوت داشت: از یكسو حسن بنی‌صدر و از سوی دیگر حسن آیت». لازم به یادآوری است که در فضای سیاسی آن سالها همسویی آیت و بنی صدر در مخالفت با امثال میر حسین موسوی اصلا ً غیر مترقبه نیست. فقط کافی است بیاد بیاوریم که بنی صدر بعد از نا امیدی در کسب رأی اعتماد به نخست وزیر مطلوبش، به چند انتخاب تاکتیکی روی آورد، از جمله پیشنهاد ضمنی نخست وزیری احمد خمینی که با مخالفت آیت ا... خمینی روبرو شد و پیشنهاد رسمی نخست وزیری میرسلیم (فرمانده شهربانی اش) که از کسب رأی مجلس بازماند. این بدان معنی است که مجلس طرفدار حزب جمهوری اسلامی، رجایی غیر حزبی را به یک "راست" عضو حزب (میرسلیم) ترجیح داد و بنی صدر بدنبال نخست وزیری این عضو حزب بود. برای ترجیح جناح راست به چپ توسط ابوالحسن بنی صدر مثال های دیگری هم می توان ذکر کرد که ربطی به هدف این نوشته ندارد.

 تصویر مخدوش آقای خجسته از چپ و راست وقتی تکمیل می شود که با اشاره به احمدی نژاد و جریان همسو با وی می نویسد: « جریانی كه در این 30 سال، چپ‌گرایی‌اش به علت میانداری جناح چپ جمهوری اسلامی در پرده باقی ماند و راست‌گرایی‌اش نیز به علت اقلیت بودن در جناح راست جمهوری اسلامی، امكان شكوفایی پیدا نكرد». دراینجا دیگر باید مطمئن شد که چپ و راست در ذهن آقای خجسته دو مفهوم مستقلند و یک فرد هم می تواند چپ باشد و هم راست. در مورد فقط به این بسنده می کنم که خواننده  و آقای خجسته را (اگر گذر ایشان به این وبلاگ افتاد) به بحثی در مفهوم دوقطبی چپ - راست در این وبلاگ ارجاع دهم. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:8  توسط بهمن هاتفی  | 

تقلب و انتخابات آتی

مقدمه

انتخابات را بهار سیاست و کار سیاسی نامیده اند. شاید برای عده ای این توصیف چندان ربطی به انتخابات در ایران نداشته باشد. انتخابات در تمام دنیا مشخصات منحصربفردی دارند. انتخابات در کشورهای مختلف و در زمان های متفاوت حاوی مؤلفه های یکتایی هستند که همواره بررسی آنها را از جهات گوناگون جالب می کنند. در ایران بیشتر به قبل از شروع مبارزه انتخاباتی و بخصوص روند تأیید صلاحیت ها و انحصاری بودن کاندیداها، و پس از انتخابات که منتخبین چقدر اختیار دارند و چه کاری از آنها بر می آید، پرداخته شده است و مرحله برگذاری انتخابات معمولا ً (و حداقل در بحث های نظری) فراموش شده است.

 گرچه قبل و پس از انتخابات آنقدر مهم هستند که بدون توجه به نحوه برگذاری، برخی بر غیرقانونی بودن، غیر آزاد بودن، و کلا ً ابطال انتخابات رأی دهند، اما آن اهمیت ما را از نگاه دقیق تر به برگذاری آن بی نیاز نمی سازد. این بدان معنی است که سلامت برگذاری انتخابات بنوبه خود مسئله ای است که نباید فراموش شود.

 قبلا ً در جایی دیگر اشاره کرده ام که انتخابات در جمهوری اسلامی آنچنان اهمیت دارد که حکومت و اپوزسیون هر دو، بخشی بزرگ از نیروی خود را صرف ترغیب مردم به شرکت  و یا تحریم آن می کنند. حاکمیت شرکت را معمولا ً وظیفه (ونه حق) مردم می خواند و اپوزسیون تحریم کننده (که بسته به شرایط کوچک تر یا بزرگتر می شود) شرکت در انتخابات را محکم کننده پایه های رژیم می داند. بدین ترتیب هردو (حاکمیت و اپوزسیون) حداقل تا قبل از مشخص شدن تعداد شرکت کنندگان، هر انتخابات را یک رفراندوم ویک "آری یا نه جدید" به کل رژیم محسوب می کنند. این اهمیت بیش از حد انتخابات باعث شده که تاکتیک انتخاباتی به یکی از اصلی ترین مشخصه های گروه ها و شخصیت های سیاسی تبدیل شده و در نتیجه بحث تحریم و یا شرکت به اصلی ترین منازعه بین گروه های تحول خواه تبدیل شود. این منازعه زیان آور باید با اتخاذ سیاستی مشترک پایان یابد. در آیا دعوای شرکت-تحریم اجتناب ناپذیر است؟ ، مبارزه با تقلب را به عنوان یکی از شعارهای وحدت بخش پیشنهاد کردم. پس سلامت انتخابات نه تنها به خودی خود مهم است که در این مرحله از تاریخ کشورمان اهمیتی مضاعف پیدا کرده است.در انتهای مطلب توضیح خواهم داد که از آن چگونه به عنوان تاکتیک مشترک گروه های مختلف می توان استفاده کرد.

تقلب،انواع آن و راه هایی برای جلوگیری از آن

شاید عمر تقلب انتخاباتی با عمر انتخابات برابر باشد. باستان شناسان 190 تکه سفال شکسته که به جای برگ رأی در دمکراسی آتن استفاده می شده، را یافته اند که فقط 14 نفر آنها را نوشته اند. پس اولین سوءظن به تقلب انتخاباتی به 471 قبل از میلاد بر می گردد (ویکی پیدیا). اما تقلب انتخاباتی چیست؟ می توان دامنه تعریف را وسیع در نظر گرفت و حتی مثلا ً تهمت به کاندیداها یا نشر اخبار دروغ و یا حتی قول کاذب را از تخلفات انتخاباتی بر شمرد. وسیع کردن تعریف کمکی به ما نمی کند. منظور من ازتقلب همان است که عقل سلیم آنرا تقلب می داند.کارهایی که احتیاج به بحث و اثبات اینکه آیا آن عمل تقلب محسوب می شود یا نه، نداشته باشند. تهدید، ارعاب و رأی اجباری، سرکوب و یا ابطال رأی ِ رأی دهندگان، عوض کردن و یا دزدیدن صندوق رأی، کاهش یا افزایش تعداد آرا در هنگام شمارش، دادن رأی به جای نفر دیگر، چند بار رأی دادن، خرید و فروش رأی، انتقال رأی دهندگان از محلی به محل دیگر (به صورت سازمان یافته)، رأی فله ای در پادگان ها و بیمارستان ها، از بین بردن و یا تغییر دادن مستندات برای جلو گیری از اثبات تقلب و ... را می توان از شیوه های مرسوم تقلب دانست.

 اصلاح قانون در جهت از بین بردن تقلب، باید اولین رویکرد در مبارزه برای سلامت انتخابات باشد. باید سیستم و تقلب های رایج در آن را شناخت و به اصلاح سیستم در جهت رفع کاستی هایش فکر کرد. گرچه بسیاری از موارد متقلبانه فوق در تاریخ انتخابات در ایران یافت می شود اما به نظر می رسد در حال حاضر آرای جعلی (منتج از چندبار رأی دادن و یا شناسنامه های اضافه و یا مجعول)، رأی نویسان حرفه ای در سر صندوق های رأی (جهت نوشتن رأی بیسوادان) و عدم رعایت امانت در شمارش و محاسبه آرا، سه مشکل اصلی برگذاری انتخابات در ایران امروز هستند.

 با اصلاح قانون انتخابات باید هزینه تقلب را بالا برد. شاید واضح ترین قسمت لزوم حضور نمایندگان کاندیداها در تمامی مراحل شمارش آرا (که ظاهرا در قانون فعلی هم وجود دارد) است. قانون باید در اینگونه موارد مشخص و صریح باشد و حتی کیفر مشخص برای کسانی که از آن جلوگیری می کنند در نظر گرفته شود. اما در باره آرا جعلی و رأی نویسان حرفه ای چه می توان کرد؟ در اکثر کشورها یی که انتخابات در آنها نهادینه شده است (و تا آنجا که من می دانم در همه آنها) مرحله ای آغازی، قبل از شروع انتخابات وجود دارد که به ثبت نام شرکت کنندگان می پردازد. بدین معنی که هر کسی که می خواهد رأی دهد باید ثبت نام کند و مشخص کند که در چه حوزه انتخابیه می خواهد رأی دهد. وقتی که شما برای رأی بر سر صندوق رأی حاضر می شوید، مشخصات شما از قبل درآنجا وجود دارد و مجریان فقط کارت شما را پیدا کرده و با مشخصات شما مطابقت می دهند (در حال حاضر در ایران مجریان مشخصات شما را در ته-برگ ها پر می کنند). با این تغییر حداکثر تعداد شرکت کنندگان در انتخابات، قبل از آغاز آن مشخص است. اینکه می گویم حداکثر تعداد شرکت کنندگان، به خاطر آنست که ممکن است شما ثبت نام کنید ولی در روز رأی گیری به هر دلیلی حاضر نشوید. با این تغییر، مسأله بسیاری از آرای جعلی حل می شود و این نوع تقلب را بسیار مشکل می سازد.

 در بسیاری از کشورها، از جمله بریتانیا، رأی دهندگان نباید چیزی در برگ رأی بنویسند و تنها در مربع جلوی اسم کاندیدا علامت ضربدر را درج می کنند. حتی کنار نام کاندیدا یک علامت اختصاری (معمولا ً نشانه حزب وی) قرار دارد و این بدین معنی است که رأی دهنده حتی احتیاج به سواد خواندن و نوشتن هم ندارد و صرفا ً با به خاطر سپردن یک علامت میتواند رأی دهد. دقت کنید که این روش رأی گیری در کشوری است که بی سواد ندارد. همچنین فرض کنید که از لحظه ای که برگ رأی شما را به دستتان می دهند تا آنرا علامت زده و در مسیر شما تا آنرا به صندوق بیاندازید هیچ فرد دیگری اجازه ورود نداشته باشد. در این صورت به طور کاملا ً طبیعی بسیاری از تخلفات در زمان برگذاری انتخابات (وبه خصوص مسئله رأی نویسان حرفه ای) منتفی می شود. این تغییر بوضوح مسائل دیگری از جمله تشابه اسمی (نوری، عبداله بوده یا ناطق) را حل می کند. از تعداد آرا باطله ناخواسته می کاهد و شمارش آرا را راحت تر می سازد. ممکن است مجریان انتخابات بگویند که تعداد زیاد کاندیداها آوردن نام تمام آنها را در یک برگه غیر ممکن می سازد. این ایراد در مورد حوزه های انتخابیه تک نفره و انتخابات ریاست جمهوری قطعا ً درست نمی باشد. دقت کنید که تعداد کاندیداهای تأیید شده ریاست جمهوری هیچگاه به ده نفر نرسیده است. حوزه های انتخابیه چند نفره در ایران (مثلا ً و به خصوص انتخابات مجلس درشهر تهران) ایرادات اساسی دارد که آن از حوصله و هدف این نوشته دور است.

 تغییرات در جهت بهینه سازی سیستم وجلوگیری از تقلب مسلما ً  تنها محدود به تغییرات فوق ( که قبلا ً هم در اهمیت تغییرات شکلی به آنها اشاره کرده بودم) نمی شود. متخصصان طراح سیستم و آشنایان با روند انتخابات در ایران کم نیستند. کافی است بحث را عمومی کرد و تجربیات دیگر کشورها را مطالعه و به آنها احترام گذاشت. اینگونه ایرادات میراث اپوزسیون کم تجربه قبل از انقلاب است که دوباره برای اپوزسیون فعلی هم تکرار می شود. اینکه سالها شعار انتخابات آزاد سر بدهیم ولی هیچگاه به چگونگی اجرای آن فکر نکنیم، ماحصلی بهتر از گذشته بدست نخواهیم آورد.

 

تقلب و انتخابات آتی:

وقتی از مبارزه با تقلب حرف می زنیم ، حواس بسیاری به سمت شعار "نظارت بین المللی بر انتخابات" می رود. من با این شعار مخالف نیستم، اما هدف من در طرح شعار "مبارزه با تقلب" چیزی فراتر از آن است. شعار "نظارت بین المللی"، اگر به تنهایی سر داده شود، شعاری وحدت بخش نیست. شما در بهترین حالت می توانید اپوزسیون داخل و خارج و بخشهایی از اصلاح طلبان پیشرو را با آن همراه کنید. در حالی که نگرانی تقلب بخش بسیار وسیعتری از طیف های سیاسی و حتی بخش هایی از جناح راست را در بر می گیرد.

باید این بحث را به صورت فراگیر و مکرراً تکرار کرد. از آقای کروبی پرسید که مثلا ً اگر آن سه ساعت را نمی خوابیدی، چگونه می توانستی جلوی تقلب را بگیری؟ اینکه هیأت های اجرایی و هیأت های نظارت هم سو شده اند کار شما را حتی سخت تر نکرده؟ از ائتلاف یاران خاتمی باید پرسید که در باره ادعای 400 صندوق با تعداد رأی صفر برای مجید انصاری در انتخابات مجلس در تهران چه کردند. برای جلو گیری از تقلب مشابه چه می اندیشند. آیا پیدا کردن اشخاص حقیقی که در یک صندوق خاص (با تعداد آرا اعلام شده صفر) رأی داده باشد و شکایت کند، سخت است؟ مسئله این نیست که آنها جوابی می دهند و یا اصلا ً جوابی برای دادن دارند. مسئله این است که آنها را مجبور کرد که در باره تقلب، ناکارایی قانون فعلی و ... سخن بگویند. باید این حرف آنقدر تکرار شود که جناح مقابل مجبور به واکنش شود. باید به صورت مستقیم پرسیده شود (مثلا ً توسط نماینده مجلس) که برای شناسنامه های اضافی، دولت چه فکری کرده است. اگر این فضا به اندازه کافی توسط خودی ترها ایجاد شود، آنگاه شعار "نظارت بین المللی" و یا "نظارت مستقل" می تواند کارا باشد. نه اینکه حتما ً به نظارتی بین المللی یا مستقل منجر شود که نتیجه طبیعی آن می تواند تغییر (یا بهتر است بگویم اصلاح و رفورم ) در برگذاری انتخابات و قانون آن توسط حاکمان باشد.

 نکته مهم در این بحث آنست که این شعار نیروی اجتماعی طیفی وسیع از نیروهای سیاسی و اجتماعی هم جهت عمل خواهند کرد. مهم اینست که من و شما هر دو در یک سمت و هر دو یک چیز بگوییم و بنویسیم ولی فردا یکی از ما در انتخابات شرکت می کند و دیگری نه. فراموش نکنیم وجود تحریم کنندگان و متمایلین به شرکت در انتخابات در بین نیروهای تحول خواه، واقعیتی انکار ناپذیر است. بیایید تا به راه کارهای مشترک بیاندیشیم نه به کاندیدای مشترک (که نشدنی است).

دیگر مطالب مرتبط:

سهم اقلیت در سیستم های انتخاباتی

آیا رفراندم بهترین راه است؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:1  توسط بهمن هاتفی  | 

کودتایی دیگر در راه

رویز مشرف رئیس جمهور پاکستان زیر فشار مجلس که در کنترل مخالفان وی است و از ترس استیضاح استعفا داد. آیا این استعفا قدمی (دیگر) به سوی دمکراسی در پاکستان است؟ در این یادداشت سعی می کنم به این سؤال پاسخ دهم.
شرایط فعلی محصول انتخابات هفت ماه پیش در پاکستان است. انتخاباتی که منجر به روی کار آمدن دولت ائتلافی احزاب مردم و مسلم لیگ (شاخه نواز) شد و از قدرت ژنرال (سابق) مشرف کاست. به عنوان پیش درآمد بحث و اطلاع از شرایط پاکستان درمقطع انتخابات و همچنین نگاه نویسنده، از خواننده تقاضا می کنم که مقاله الاکلنگ قدرت در پاکستان را ببیند.

 شرایط اصلی و اساسی در پاکستان، به نسبت هفت، هشت ماه قبل تغییر خاصی نکرده است. البته همانگونه که انتظار می رفت، بر محبوبیت اسلام گرایان افزوده شده است. برای نشان دادن محبوبیت اسلام گرایان می توان به نظرسنجی برگذار شده توسط بنیاد آمریکای نو اشاره کرد که نتایج آن برای سیاست های آمریکا مأیوس کننده است. به عنوان مثال،بنا بر این نظرسنجی تنها 12 درصد از پاکستانی ها موافق عملیات آمریکا بر علیه القاعده (جنگ علیه تروریسم) هستند و 74 درصد مخالف. محبوبیت اسامه بن لادن از 24 درصد در ژانویه سال قبل به 34 درصد در ژوئن امسال و محبوبیت القاعده (در زمان مشابه) از 18 درصد به 32 درصد افزایش یافته است. 52 درصد از مردم پاکستان، آمریکا را مسئول خشونت ها می دانند در حالی که به ترتیب 11، 11، 8، 4، و 3 درصد از آنها هند، ارتش پاکستان و ISI (سازمان امنیت پاکستان)، القاعده، طالبان پاکستانی، و طالبان افغانی را مسئول دانسته اند. حتی در دو جناح فعلی تشکیل دهنده دولت، محبوبیت جناح مذهبی (مسلم لیگ) و شخص نواز شریف افزایش و محبوبیت حزب مردم و رهبرش زرداری کاهش یافته است.

 مشکلات اقتصادی و مخصوصا ً کمبود و گرانی آرد گندم بر نارضایتی ها افزوده است. بنابر نظرسنجی یاد شده، 86 درصد مردم در تهیه نان مشکل دارند. جالب توجه اینکه در باره کمبود آرد 57 درصد از مردم، دولت را مقصر دانسته اند و 23، 13، و 5 درصد از مردم به ترتیب آسیاب داران و فروشندگان، سیاست های کشورهای غربی، و افزایش قیمت آرد توسط هند را دلیل اصلی مشکل دانسته اند.

 ژنرال مشرف آنقدر نامحبوب بود که کاهش محبوبیت مخالفانش (در دولت) نیز کمکی به کسب وجهه برای وی نکرد. از فردای انتخابات جناح نواز شریف به مقابله با مشرف اصرار می ورزید ولی حزب مردم که رهبر فقیدش بوتو در یک توافق با مشرف به پاکستان برگشته بود، از خود تردید نشان می داد. بعد از اعلام عدم حمایت ارتش از مشرف و مذاکره زرداری رهبر حزب مردم در آمریکا، بلاخره استیضاح مشرف در دستور کار قرار گرفت که منجر به استعفای وی شد.

 انتخاب رئیس جمهور آینده که با رأی دو مجلس کشوری و مجالس استانی در اواسط شهریور انجام خواهد شد، چالشی یزرگ برای ائتلاف حاکم خواهد بود و شاید پایانی برای آن. دشمنان قدیمی، تنها در پناه وجود دشمن مشترک، مشرف، ائتلاف کرده اند و ادامه این ائتلاف شکننده در پرده ای از ابهام قرار دارد. حزب مردم، ریاست جمهوری را حق خود و رهبرش زرداری می داند و نواز شریف از یک رئیس جمهور توافقی صحبت کرده است.

 دو قدرت اصلی دیگر، اسلامگرایان افراطی و ارتش ظاهرا در مناقشه نقشی ندارند اما بوضوح فعالیت آن در جهت عدم پایداری سیستم خواهد بود. ارتش همواره نقشی اساسی در پاکستان داشته است و شاید بتوان آنرا همزاد پاکستان خواند. درگیری دائمی سرد و گرم در شبه قاره هند و مناقشه کشمیر، هند و پاکستان را در یک مسابقه تسلیحاتی مداوم قرار داده و هر دو در حال حاضر دارای زرادخانه هسته ای هستند. واقعیتی که بارها به آن اشاره شده نفوذ اسلامگرایان درارتش پاکستان است. ارتش همیشه-درگیر پاکستان بجز یک بار همواره در رویارویی های خارجی باخته و یا حداقل پیروز نشده است. تنها پیروزی آنها ورود پیروزمندانه به کابل در همراهی با طالبان بود. جنگ با ترور اعلام شده توسط ایالات متحده و همکاری ژنرال مشرف با آن، برای بسیاری درارتش پاکستان و ISI (سازمان امنییت و اطلاعات) شکستی بزرگ بود و همانند قرار گرفتن در جبهه مقابل فرزند (هرچند ناخلف) خود.

در مورد قدرت اسلامگرایان افراطی نیز باید گفت که طالبان و القاعده در مناطق قبیله ای حضوری جدی و فعال و ارتش حضوری نصفه نیمه در این مناطق دارند. دیروز طالبان بعد از به عهده گرفتن مسئولیت یک بمب گذاری انتحاری خواستار خروج ارتش از این مناطق شد. 14 درصد از پاکستانی ها گفته اند (نظرسنجی اشاره شده در فوق) که اگر بن لادن در بین کاندیداها باشد به وی رأی می دهند.

 شرایط یاد شده، مجموعه ناپایداری را بوجود آورده است. وجود زرادخانه اتمی در این کشور و آموزشگاه های تربیت تروریست انتحاری، وضعیت را برای ایالات متحده نگران کننده کرده است. به نظر من بعد از بالاگرفتن درگیری گروهای سیاسی، ایالات متحده از هر راه حلی که به ثبات سیستم کمک کند حمایت خواهد کرد. به نظر من از آنجا که دمکراسی احتیاج به حداقل زیرساخت هایی اجتماعی و بخصوص تعادل قدرت در جامعه دارد که در پاکستان وجود ندارد، ارتش مانند همیشه دخالت خواهد کرد و شاهد کودتایی دیگر خواهیم بود و ایالات متحده به جناحی مسئولیت پذیر تر در میان اسلامگراها دلخوش خواهد کرد. جناحی که تا حدودی قادر به تعامل با افراطی ها هم باشد. در میان گروه های سیاسی فقط می توان تصور تسلط بر کشور و غلبه بر دیگر گروه ها را از حزب مسلم لیگ ِ نواز شریف داشت. زیرا این حزب بالاترین پتانسیل را در جذب حمایت ارتش و حداقل سکوت ِ اسلام گرایان افراطی دارد. اما حتی چنین تغییری نیز بدون دخالت ارتش دور از تصور من است زیرا که زمان بسیار زیادی تا انتخابات بعدی وجود دارد. با این اوصاف نه نظر می رسد که کودتایی دیگر (با حداقل ظاهری اسلامگرا) در راه است.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:36  توسط بهمن هاتفی  |