افتخاری دیگر برای مجلس هشتم
برخی از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی دست قانونگذار بعدی را باز گذاشته است تا آن را محدود کند. مثلاً اصل ۲۲ میگوید:« حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند» و یا اصل ۲۴ میگوید:« نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین میکند». در اینگونه موارد کیفیت قوانین عادی و شکل نگاه مجلس میتواند کاملاً متغیر باشد و نتایج کاملاً متفاوتی را منجر شود. اما اصل ۷۶ قانون اساسی میگوید: «مجلس شورای اسلامی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد». این اصل کاملاً به صورت کلی آمده و هیچ دنبالهای نداشته و آن را نمیتوان به دلخواه تفسیر کرد. نکاتی را در این مورد یادآوری میکنم:
۱. قوانین عادی و از جمله آییننامه داخلی مجلس باید در چارچوب قانون اساسی باشد و مجلس حق قانونگذاری بر خلاف قانون اساسی را ندارد. به نظر من اصل ۷۶ آنچنان قطعی و شفاف است که هر شخص عادی هم متوجه میشود که مصوبه مجلس غیرقانونی است و برای فهم این خلاف قانونی، احتیاجی به هیچگونه تخصص حقوقی نیست. البته آنها میگویند و خواهند گفت که تفسیر قانون اساسی با شورای نگهبان است و نه مردم و یا حقوقدانان که باید در جواب گفت "تفسیر" وقتی معنی دارد که حکمی "غیر شفاف" باشد و به اینکار تفسیر نمیگویند که "تغییر" قانون اساسی است.
۲. فرض کنید که این مصوبه بر خلاف قانون اساسی نباشد و مثلاً قانون اساسی اجازه محدود کردن آن را به نمایندگان داده باشد. باز این سؤال پیش میآید که ضرورت چنین مصوبهای چیست؟ میدانیم که در تمامی کشورها در طول تاریخ تغییرات نظارتی و یا قانونگذاری صورت گرفته است. اما جهت این تغییرات در مجموع در راستای کاهش قدرت پادشاهان و اُمرا و اعطای اختیارات آنان در گام اول به مجالسی انتصابی (اعیان، سنا،…) و در گام بعدی به مجالس نمایندگان بوده است. این راستا در تاریخ کشورها و در جهت ارتقاء مشروعیت سیاسی رژیمها کاملاً روشن و دلایل وقوع آن کاملاً واضح است. بعنوان مثال وقتی مجلس اعیان بریتانیا حق قانونگذاری را از خود سلب و به مجلس عوام میدهد و یا تعداد افراد واجد حق رأی افزایش مییابد (مثلاً زنان موفق به اخذ حق رأی میشوند) میتوان تشخیص داد که کدام واقعیت، جنبش و یا بحران اجتماعی منجر به آن تغییر شده است. دقیقاً به همین دلیل است که وقتی یک مجلس انتصابی و یا یک پادشاه تن به کاهش اختیارات خود میدهد، اتفاقی غیر عادی رخ نداده است. اما یک مجلس انتخابی، که عنوان نمایندگی مردم را یدک میشود چرا باید تن به کاهش حق نظارت خود بدهد؟ نیاز به این عدم نظارت از کدام واقعیت اجتماعی نشأت میگیرد؟ این تغییر حتی اگر خلاف قانون نباشد برخلاف جریان طبیعی تغییرات است.
۳. ممکن است برخی از خوانندگان بر این عقیده باشند که "چه فرقی میکند" و مگر مجلس چه تحقیق و تفحصی از این نهادها داشته اشت و معدود بررسیها از صداوسیما یا قوه قضاییه چه نتیجهای در بر داشته است. باید بگویم که "اهمیت دارد" زیرا اولاً بازگردانیدن هر کدام از این گونه تغییرات حتی به جای اولش هزینههای زیادی برای مردم و جامعه دارد. فراموش نکنیم که "قانون نظارت انتصابی شورای نگهبان" مصوب مجلس چهارم است و همین قانون اینقدر اهمیت پیدا کرد که لغو آن به یکی از شعارهای اصلی در جنبش اصلاحی بعد از دوم خرداد تبدیل شد. ثانیاً اگر تفاوتی نمیکند چرا چنین قوانینی تصویب میشود؟ قطعاً به خاطر این است که همواره احتمال این وجود دارد (هر چند شما یا حاکمیت این احتمال را کم بدانید) که مجلسی تشکیل شود و بخواهد کمی از وظایف نظارتی خود را انجام دهد. بیاد جمله معروف آقای جنتی، دبیر شورای نگهبان، افتادم که پس از تشکیل مجلس هفتم با اشاره به مجلس ششم گفته بود:«دیگر وقتی پیچ رادیو را می پیچانیم، تنمان نمیلرزد».
۴. نکته آخر که میخواهم اشاره کنم اینست که حتی اگر در عمل هم میزان نظارت بر اینگونه نهادی تغییری اساسی نکند، اینگونه تغییرات در قوانین، حداقل روی کاغذ و در بحث نظری، جمهوری اسلامی را بیش از بیش از معیارهای دمکراتیک دور میکند. فراموش نکنیم که هر بار با کمی باز شدن فضا، بحث وجود "دور" در انتخاب شورای نگهبان توسط رهبری، تعیین صلاحیت خبرگان توسط شورای نگهبان، و انتخاب رهبری توسط مجلس خبرگان مطرح میشود و من بارها دیدهام که طرفداران حاکمیت در بحث در این مسئله با چه تلاشی و چه استدلالهایی سعی میکنند قضیه را سرهمبندی کنند. حال با حوزه وسیعی از اختیارات روبروییم که کسی نمی تواند ادعا کند که مردم نظارتی هر چند غیر مستقیم بر آن دارند. توجه کنید که از این منظر هم اینگونه تغییرات بشدت برخلاف رویکرد جاری دیگر دولتهاست که همواره سعی میکنند خود را نمایندگان مردم معرفی کنند و حتی حکومتهای غیر قانونی یا کودتایی همواره سعی میکنند مشروعیت سیاسی خود را بالاتر از آنچه هست نشان دهند. ظاهراً برای حاکمیت جمهوری اسلامی شنا کردن در خلاف جریان در این مورد نیز اهمیتی ندارد و آنان هیچ اهمیتی به این بحث نمیدهند. شاید از این منظر بتوان گفت که حاکمیت جمهوری اسلامی خیال خودش را از این نظر راحت کرده و به این مسائل دیگر اهمیتی نمیدهد و در راهی کاملاً یک طرفه بیش میرود.
راستی درچند روز گذشته چند SMS در مورد این اتفاق دریافت کردید؟ چند طنز یا جوک شنیدید و یا چند مقاله و مطلب جدی در این مورد دیدید؟
