فضای عمومی جامعه ایران در۱۲ سال پیش را بیاد میآورید؟ در چنین روزهایی یعنی در اواخر اسفند، دیگر بحث فراگیر شده بود. هر کجا که میرفتیم از بحث انتخابات در امان نبودیم، بحثی که چند ماه قبل از آن با عکس بزرگ میرحسین موسوی در روزنامه "سلام" آغاز شد. خبر احتمال کاندیداتوری وی، تیتر یک روزنامه بود. خبر آنچنان غیرمترقبه بود که جلسه مجلس بهم ریخت و از اکثریت افتاد. تعداد زیادی از نمایندگان مجلس، صندلیهای خود را ترک کرده بودند، تا بلکه بتوانند با جایی تماس بگیرند، از صحت خبر مطمئن شوند و بتوانند موضع بگیرند.
بعد از اولین دوره انتخابات ریاستجمهوری، دیگر هیچگاه رقابتی جدی در انتخابات شکل نگرفته بود. همواره یک کاندیدای اصلی وجود داشت و تعدادی سیاهی لشکر که نه تنها کسی از آنها رسماً حمایت نمیکرد و از تبلیغات به سود آنها خبری نبود که حتی گاهی خود کاندیداها هم اعلام میکردند که به نفر اصلی رأی میدهند (تنها در آخرین دوره احمد توکلی به رقابت با رفسنجانی برخواسته و با کسب حدود بیست سی درصد از آرا، رأیگیری را کمی از حالت مسابقه یکاسبه خارج ساخته بود). اینبار هم "ناطق نوری" کاندیدای اصلی بود و ظاهرا قرار نبود که هماوردی داشته باشد. مدتها بود که بحث اصلی محافل راست، ترکیب وزرا بود و همه میدانستند که باهنر قرار است وزیر کشور شود و محمد جواد لاریجانی وزیر خارجه. انتخابات قرار بود مثل همیشه فقط "بیعت با نظام" باشد و "کاندیدای نظام" انتخاب شود. اما جامعه آنقدر آماده بود تا این ترتیب مقررشده را نپذیرد که یک تیتر و یک عکس بحث انتخابات را به همهجا برد. موسوی نیامد و چند ماه بحث بر سر آن بود که چه کسی از جناح مقابل باید کاندیدا شود تا اینکه خاتمی کاندیدا شد.
این آخرین بار بود که "کاندیدای نظام" تعیین شد. همان موقع هم جناح مقابل (چپ) عنوان "نظام" را "رژیم ِ منهای جناح چپ"به رسمیت نمی شناخت. یک جناح به تنهایی در جمهوری اسلامی پتانسیل "نظام" خواندن خود را نداشت و بنابر این "کاندیدای نظام" کمکم به "کاندیدای مورد قبول رهبر" تبدیل شد. بگذریم که هشت سال بعد از آن، حتی کسی نمیتوانست با قاطعیت بگوید که رهبر کدامیک از کاندیداهای موجود جناح راست را ترجیح میدهد. حال بعد از این همه سال و اینهمه تغییر، نویسندهای محترم، حدس میزند که فلانی کاندیدای نظام است. آقای زیدآبادی در مقالهای در روزآنلاین حدس زدهاند که موسوی کاندیدای نظام خواهد شد. عنوان مقاله زیدآبادی کاندیدای نظام است و نه حتی کاندیدای رهبر نظام . البته نویسنده ترجیح میدهد که بسیاری نکات و حتی به وجود سابقه اختلاف شدید رهبر و موسوی در دوره نخستوزیری موسوی، اشارهای نکند.
چگونه میتوان این همه اختلاف را ندید. از چپ و راست و میانه که بگذریم، آیا میتوان تفاوت نظامیان با روحانیون را ندید؟ آیا میتوان چند دسته مختلف را در بین نظامیان (سابق) تشخیص نداد؟ یعنی بعد از سه چهار سال هنوز هم باید دعوای قالیباف-احمدینژاد را نادیده بگیریم؟ در اینجا قصد ندارم دوباره به بحث انتخابات بپردازم و یا سعی کنم مستقیماً در باره مطلب آقای زیدآبادی چیزی بنویسم. میخواهم از این فرصت استفاده کنم و نظر و تحلیلم را در باره "نظام" یادآوری کنم.
نظام * چیست؟ اگر فردا بشنویم که مثلاً "نظام تصمیم گرفته است تا با آمریکا رابطه برقرار کند"، دقیقا ً چه اتفاقی افتاده است و چه کسی تصمیم گرفته است؟
برخی نظام سیاسی حاکم بر ایران را دیکتاتوری ولیفقیه مینامند ویا اکبر گنجی آن را رژیم سلطانی میخواند. اگر اینگونه فکر کنیم (مدلی از دیکتاتوری فردی را برای بیان واقعیت سیاسی در ایران بپذیریم) بیشترکنشهای سیاسی در چارچوبهای قانونی موجود، بدون معنایی قابل اعتنا و بنابر این بدون اصالت خواهند بود. با این نگاه تمامی تصمیمهای اساسی در مقر فرماندهی واحد، اخذ میشوند. هر تغییر مهمی اگر برنامهریزی سلطان یا عواملش هم نباشد، اشتباه سلطان است. بقیه عوامل موجود یا در جهت منافع وی عمل میکنند و جیرهخواران وی هستند و یا مخالفش هستند که در ساختار سیاسی (نظام) جایگاهی ندارند. استفاده از این مدل برای تحلیل سیاسی (نگاه با این عینک) کار را بسیار ساده خواهد کرد. این نگاه فقط منحصر به اپوزسیون نیست و بخشهایی از هیأت حاکمه نیز سیستم را اینگونه میخواهند و بنابراین، اینگونه تبلیغ و عمل میکنند.
من به نظام موجود چنین نگاهی ندارم. در نگاه من، عوامل زیادی در جهتگیری این "دستگاه" نقش دارد که نهاد رهبری و شخص رهبر هم یکی از این عوامل (و البته بسیار مهم) است. روحانیون، نظامیان، اشرافیت جدید و تکنوکراتها هر کدام ابزارهای خود را در تأثیرگذاری دارند و بر سیستم نیرویی وارد میکنند. هر کدام از آنان تمایل دارند سیستم را به سمتی که میخواهند بفرستند. جهت نهایی حرکت را برآیند این نیروها تعیین میکند. اگر تصمیمی را بتوان "تصمیم نظام" نامید، ازاجماع (تقریبی) تمامی عوامل و کارگزاران مطرح در قدرت بدست آمده است. در این نگاه، نهاد رهبری نشاندهنده برآیند نیروهاست که البته شخص رهبر و یا اطرافیان نزدیک وی ممکن است کمی این برآیند را دستکاری کنند، اما تغییری اساسی در آن نمیتوانند ایجاد کنند. (یادداشتی در ساختارهیئت حاکمه - با نگاه به دو مقاله از اکبر گنجی، عنوان یادداشتی است در همین وبلاگ که قبل از انتخابات مجلس هشتم نوشته شده است. به این بحث در آن یادداشت به صورت مفصلتری پرداخته شده است).
در نگاه من دوره اجماع پایان یافته است. ۱۲ سال پیش در دوم خرداد، دوره "کاندیدای نظام" به پایان رسید و چهار سال پیش دوره اجماع در جناحها و "کاندیدای جناح". مشهور است که عوامل جناح راست طبق دستور عمل میکنند و فرمانبرند. چهار سال پیش اختلافی کاملاً مشهود با کاندیداتوری رضایی، ولایتی، توکلی، قالیباف، لاریجانی و احمدینژاد در این جناح براه افتاد که سه نفر اول در میانه راه کنار کشیدند و سه نفر دوم با رفسنجانی و اصلاحطلبان (متفرق) رقابت کردند. چه کسی نظام را نمایندگی میکرد؟ لاریجانی با ائتلاف خط امام و رهبری، قالیباف و احمدی نژاد با آبادگران و جمعیت ایثارگران و یا رفسنجانی با جامعه روحانیت مبارز تهران. وقتی جناح فرمانبر اینگونه باشد، حساب آنطرف معلوم است.
۱۲ سال پیش خاتمی، کاندیدای طیف وسیعی بود. وجه مشترک تمامی آنان مخالفت با "کاندیدای نظام" بود. هیچکس، حتی خاتمی، دیگر هیچگاه نخواهد توانست همه آنها را زیر یک چتر جمع کند. چتری که از عبدالله نوری تا مظفر و از محتشمیپور تا سازگارا را پوشش میداد.
نظام امروز، نظام ۲۰ سال پیش نیست. کاندیداهای امروز هیچکدام کاندیدای نظام نیستند، چرا که همگی کاندیدای نظامند. نظام جمهوری اسلامی، امروز بدون فهم این تکثر، قابل درک نیست.
دیگر مطالب مرتبط با انتخابات در این وبلاگ
پانوشت:
*) کلمه نظام در کاربردهای دیگرش (اصلیاش) واضح است، میگوییم: نظام اداری، نظام پدرسالار، نظام سرمایهداری که در تمامی آنها نظام به معنی "سیستم" بکار میرود. اما در بحث ما نظام به معنای "رژیم سیاسی حاکم" است . "رژیم سیاسی حاکم" از واژه "رژیم" خوشش نمیآید و به جای آن در مورد خودش کلمه نظام را بکار میبرد و رژیم را برای دشمنان و دیگران استفاده میکند: رژیم شاه، رژیم بعثی عراق، رژیم اشغالگر قدس.