چندی پیش دوستی برایم نوشته بود که دوران چپ و راست تمام شده و نگاه از این زاویه بهدرد ایران نمیخورد و بهتر است مسائل سیاسی و اجتماعی را از موضع "حقوق بشر" و نزدیکی و دوری آدمها و جریانات سیاسی به آن، تحلیل کنیم.
در باره اینکه حقوق بشر چیست و چگونه تعیین و تبیین میشود، ریشههای فلسفی آن از کجا میآید، آیا شرایط زمانی، مکانی و همچنین جنسیت، نژاد، مذهب و یا دیگر تفاوتهای انسانها در تعیین مصادیق آن اثری دارند یا نه، و بسیاری دیگر از موضوعات کلی بسیار بحث شده و هنوز هم سؤالها و اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد، اما من نمیخواهم به اینگونه مباحث بپردازم. در اینجا میخواهم تعریفی را برای حقوق بشر "فرض" کرده و بر اساس آن بحثم را به پیش برم. برای این منظور اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) را مبنا قرار داده و مواد این اعلامیه جهانی را به عنوان "حداقل" حقوق یک انسان در جامعه فرض میکنم. واضح است که واژه حداقل را بکار بردم تا خود را در بحث جامع و کامل بودن یا نبودن این اعلامیه درگیر نکنیم.
بارها در بحثهای سیاسی و اجتماعی، اشاره به اعلامیه جهانی حقوق بشر را شاهد بودهایم. در این اشارات از آزادی بشر و تساوی همه انسانها در مقابل قانون بارها شنیدهایم، همینطور از حق آزادی اندیشه و حق آزادی بیان، از اصل بر بیگناهی تا زمان بررسی در دادگاه و عدم مداخله در زندگی خصوصی افراد، از حق تشکیل آزادانه مجامع و جمعيتهای مسالمت آميز و بالاخره از حق انتخاب و شرکت در تعیین سرنوشت سیاسی کشور خود. بطور خلاصه در اشاره به اعلامیه جهانی حقوق بشر و به طور کلی در بحث حقوق بشر، بیشتر به مسائلی در حوزه سیاست و یا حداکثر به مسائلی در حوزه "حقوق شهروندی" پرداخته میشود و دیگر حقوق اجتماعی بشر از قلم میافتد.
من خود را سیاسیتر از بسیاری دیگر از شهروندان میدانم و به احتمال قوی بیشتر از میانگین مردم نسبت به آزادیهای سیاسی حساسم. اما حتی من هم، سلامت و درمان فرزندم برایم الویتی بالاتر از سیاست دارد. امیدوارم خواننده تصور نکند که من نمیدانم که تکتک مسائل ریز و درشت اجتماع هم در نهایت به سیاست ارتباط دارند. منظورم از این الویت اینست که حق دسترسی به بهداشت و درمان فرزندم، برایم حقی بدیهیتر، ابتداییتر و در نتیجه انسانیتر است. برای من واضح است و امیدوارم برای خواننده هم واضح باشد که حق درمان، حق آموزش و حق تلاش برای معاش (ودر نتیجه حق کار و انتخاب شغل) از حقوق ابتدایی انسان است. این حقوق کاملا طبیعی و ابتدایی هستند و شاید فقط حق حیات را بتوان مقدم بر آنان دانست.
اما وقتی از حقوق بشر حرف زده میشود حقوق اساسی مورد اشاره در فوق (به صورت سهوی یا عمدی) کاملاً فراموش میشوند. به استثنای پارهای از فعالین حقوق بشر، برای دیگران و به خصوص برای "غرب"، دفاع از حقوق بشر به سطح یک شعار سیاسی بر علیه دشمنانی خاص، تقلیل یافته و ماهیت اصلی خود را از دست داده است. شاید خواننده بگوید که منظور از حقوق بشر و شعارهای حقوق بشری همین نگاه است و من بدون جهت بحثی انحرافی را به وسط کشیدهام. در جواب خواننده را به موادی از اعلامیه جهانی حقوق بشر ارجاع میدهم که در زیر میآورم:
ماده ۲۳:
۱- همه انسانها حق کار، حق انتخاب آزادانه شغل، و حق برخورداری از شرایط منصفانه و مطلوب کار و برخورداری از حمایت در برابر بیکاری را دارند.
۲- همه کس، بدون هیچ استثتایی، حق برخورداری ازدرآمد مساوی را در برابر کار مساوی دارد.
۳- هر شخصی که کار میکند، حق دریافت دستمزدی منصفانه و رضایتبخش را برای خود و خانوادهاش دارد که تضمین کننده یک زندگی برخوردار از شئون انسانی باشد و در صورت لزوم، توسط دیگر ابزارهای حمایت اجتماعی تکمیل شود.
۴- هر کس حق تشکیل یا پیوستن به اتحادیههای صنفی برای حفظ منافع شخصیاش را دارد.
ماده ۲۴:
همگان حق استراحت و تفریح ، شامل محدودیت معقول ساعات کار و برخورداری از تعطیلات ادواری با پرداخت دستمزد، را دارند.
ماده ۲۵:
۱- هر کس حق برخورداری از یک زندگی مطلوب را که برای سلامتی و رفاه خود و خانوادهاش کفایت کند، دارد که شامل غذا، لباس، مسکن و مراقبتهای پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری و حق امنیت در مواقع بیکاری، بیماری، معلولیت، بیوهشدن، کهولت یا سایر مصادیق غیر اختیاری عدم دسترسی به معاش میباشد.
۲- مادران و کودکان حق برخورداری از مراقبت و مساعدت ویژه را دارند. همه کودکان، چه حاصل ازدواج باشند و چه خارج از آن به وجود آمده باشند، باید از حمایتهای اجتماعی یکسانی برخوردار باشند.
ماده ۲۶:
۱- همه حق برخورداری از تحصیل را دارند. آموزش، حداقل در دوران ابتدایی و مراحل پایهای، باید رایگان باشد. تحصیلات ابتدایی باید اجباری باشد. آموزشهای تکنیکی و تخصصی باید باید برای عموم فراهم باشد و تحصیلات عالی باید به تساوی برای همه بر اساس شایستگی قابل دسترسی باشد.
۲- آموزش باید در جهت رشد کامل شخصیت انسانی و استحکام یافتن احترام به حقوق بشر و آزادیهای اساسی هدایت شود. آموزش باید جهت ترویج تفاهم، مدارا و دوستی در میان همه ملتها، گروههای نژادی و مذهبی بوده و باید در ادامه مساعی سازمان ملل متحد در راستای حفظ صلح انجام گیرد.
۳- حق والدین در انتخاب نوع آموزش برای فرزندان خود بر دیگران الویت دارد.
سؤال اینجاست که کدام مدافع حقوق بشر در ایران، به قراردادهای موقت کار اعتراض کرده است. کدامیک دغدغه پرداخت دستمزد عادلانه، کمک هزینه بیکاری و یا آموزش رایگان را داشته است و یا کدامیک از سرانه درمان در ایران پرسیده است؟ آیا هیچگاه به بسته شدن صدها کارخانه و بیکار شدن کارگران آنها در سالهای اخیر، کسی از موضع حقوق بشر پرداخته است. وقتی جناح راست، از صورت افراطی دولت فعلی تا شکل سنتی آن و حتی تکنوکراتهای راستگرایی که ادعای اصلاحطلبی دارند، همگی بر علیه قانون کار موضع میگیرند و آن را از مهمترین موانع صنعت در ایران میدانند، کدام روشنفکر و فعال حقوق بشر، ازموضع حقوق بشر و نه احتمالاً از موضع "چپ" یا موضع "حفظ نظام"، از مسائل رفاهی کارگران دفاع کرده است؟
دلم میخواست در جواب دوستی که گفته بود حقوق بشر مهم است و نه چپ و راست، بگویم که اعلامیه جهانی حقوق بشر، انسانها را مساوی میانگارد اما بسیاری از مدعیان آن، نه تنها به آدمیان که به مواد اعلامیه هم نمیتوانند به صورتی برابر نگاه کنند. مواد اعلامیه هم مانند آدمها برخی ارج و قرب بیشتری دارند و برخی باید فراموش شوند. یکی از این مواد عزیز، ماده هفدهم اعلامیه است:
ماده ۱۷:
۱. همگان حق مالکیت دارند چه بهصورت فردی و چه به صورت شراکت با دیگران
۲. هیچکس را نمیتوان به زور از حق مالکیت بر اموالش محروم کرد.
***
در سالهای اخیر فضای گفتمان غالب جامعه ایران در تسلط طبقه متوسط بوده است. قریب به اتفاق تشکلهای سیاسی، از اصلاحطلب تا اصولگرا و حتی اپوزسیون، بخشهای مختلفی از طبقه متوسط را نمایندگی کردهاند (گرچه بخش عظیمی از آنان همچنان نمایندهای برای خود نمی شناسند). یکی از مهمترین دلایلی که طبقه متوسط و بخصوص تشکلهای اصلاحگرای وابسته به آن نتوانستهاند پروژه اصلاحی خود را به سرانجامی برسانند، عدم حمایت آنان از نیروی کار بوده است. آنچه طبقه متوسط را قادر میسازد تا پیگیر پروژه دمکراتیزاسیون باشد، حمایت نیروی کار از آنان، به علت همراستا بودن مطالبات زحمتکشان با آنان، است. خصیصهای که طبقه متوسط ایران و تشکلهای سیاسی وابستهاش، فاقد آن بوده است.
دمکراسی بسیار بیش از قوانین نوشته شده، بر قانون نانوشتهی "موازنه نیروها در جامعه" متکی و استوار است. اتحادیههای صنفی و سندیکاهای کارگری همچون دیگر نهادهای مدنی و در حقیقت بیش از هر نهاد دیگری، میتوانند ابزاری برای حفظ توازن قوا در جامعه باشند، توازنی که میتواند و باید در خدمت مردمسالاری باشد.
***
گفتمان میرحسین موسوی در انتخابات از زاویه نگاه دوباره به فرودستان (هرچند بسیار ابتدایی و غیر مشخص عنوان شده است) میتواند کلیدی برای راه گمشده و تحولی در بن بست سیاسی اصلاحطلبان باشد. (مختصات زمانه (۱) و (۲) را در نیز نگاه کنید)
دیگر مطالب مرتبط در این وبلاگ :
بحثی در مفهوم دوقطبی چپ - راست
طبقه متوسط و نقش آن در پیشبرد دمکراسی