توطئه موسوی!
روزنامه یاسنو پس از یک روز انتشار دوباره توقیف شد. نعمت احمدی وکیل روزنامه از غیرقانونی بودن این توقیف صحبت کرده است ولی قاضی مرتضوی گفته است که حکم دادگاه تجدیدنظر به موقع به دست وی نرسیده است وگرنه وی در زمان قانونی به آن اعتراض میکرده است. کدامیک از این خبرها جدید است؟ در واقع هیچکدام و شاید صد بار دیگر هم حکم بستن روزنامهای را شنیده باشیم یا مصاحبهای از نعمت احمدی خوانده باشیم که از غیرقانونی بودن حکم توقیف میگوید. پس چه چیزی جدید است؟ توقیف روزنامه در شرایط زمانی تبلیغات انتخاباتی؟ نه آنهم جدید نیست، در انتخابات قبلی هم درست در چند روز آخر تنها روزنامه حامی معین را بستند (همین یاس نو بود اگر اشتباه نکنم).
آنچه امروز تفاوت کرده، آنست که عدهای ادعا میکنند موسوی کاندیدای نظام است و یا رهبری نظام به وی نظر دارد. خیلی جالب است اگر نظام نتواند جلوی توقیف روزنامهای را که قرار است عصای دست کاندیدایش باشد، سد کند. تا الان نمیدانستم چقدر این نظام دستوپا چلفتی است که نه تنها میشود بر علیه نظر او فعالیت کرد که حتی میتوان کار غیر قانونی بر ضد او هم انجام داد. آهان الان فهمیدم! مردم ما لجبازند و اگر همه تبلیغات برعلیه یک نفر باشد و امکانات در اختیار دیگری، مردم کاندیدای مظلوم را انتخاب میکنند. پس باید بازی راه انداخت که اینها مظلومند تا ببرند؟ اما چی میشد اگر یاسنو هم روی دکه روزنامهفروشی میرفت و در یاسنو هم هر روز مینوشتند ما مظلومیم؟ خبر توقیف روزنامه را مردم بیشتری میشنوند یا خود روزنامه را؟ بگذریم این بحث به جایی نمیرسد، میدانید چرا؟ برای آنکه نگاه با تئوری توطئه تمامی درها را میبندد و حرف به هیچ جا نمیرسد. مهم نیست بحث چه باشد، میتوان آن را رد کرد، چرا که توطئه است.
مثالی دیگر بزنم. فاطمه رجبی همسر معروف سخنگوی دولت، در چند روز اول بعد از کاندیداتوری موسوی، با همان ادبیات مخصوص خود، موسوی را نواخت. آنان که از قبل فرض کرده بودند که موسوی "آدم" خودشان است بهراحتی میگفتند که رجبی را فرستادهاند وسط تا با فحشهای او، از موسوی چهرهای متفاوت و اصلاحطلب بسازند. چند صباحی است که جناب رجبی ساکت شده وعدهای دیگر باز میگویند: «به او گفتند ساکت باش، فلانی از خودمان است» و بالاخره من نفهمیدم که خانم رجبی اگر برعلیه کسی قلمفرسایی کند به او لطف کرده و یا اگر نکند هوایش را داشته است. مشکل تئوری توطئه همین است. مهم نیست فاکت اصلی چیست، هر چه باشد در خدمت تحلیل قرار میگیرد و به آن کمک میکند.
توهم توطئه فراگیر است. اگر شما دقیق شوید رد آنرا در برخی از تحلیلهای این وبلاگ نیز مییابید. بخشی از آن طبیعی است چرا که نمیتوان توطئه را از اساس منکر شد. اما چرا در تحلیلهای ما اینقدر توطئه پررنگ است. میگویند اگر کسی یکبار پذیرفت که توطئهای در کار است بسیار راحتتر از کسی که هیچگاه به وجود توطئه اذعان نکرده، توطئهای جدید را میپذیرد. برخی از ما هنوز دوم خرداد را "توطئه خاتمی" مینامیم! وقتی وجه غالب نگاه نه فقط "کیهان" که حتی صدا و سیما بر اساس تئوری توطئه و بنابراین امنیتی است چگونه میتوان انتظار داشت که ما متفاوت باشیم. تئوری توطئه نگاه غالب همه ماست و باید با خود کلنجار برویم تا بتوانیم بدون آن به واقعهای بیندیشیم.
تئوری توطئه هم یکی از اشکال ساده کردن رخدادها برای تحلیل است و هم گاهی در اثر دیگر سادهکردنها باعث میشود تا تحلیلگر دربماند و به توطئه روی آورد. البته ساده کردن به خودیخود بد نیست و برای تجزیه و تحلیل لازم است، اما باید تا آنجا شرایط را ساده کرد، که ماهیت اصلی پدیده حفظ شود. این جمله منسوب به اینشتین را یکبار دیگر استفاده کرده بودم که «همه چیز را تا آنجا که میتوانی ساده کن، اما از آن سادهترش نکن». برای مثال نظام "جمهوری اسلامی و حاکمیت آن" موجودات بشدت پیچیدهای هستند و فروکاستن آنان به "نظام فردی یا سلطانی" و یا "شخص رهبر" یکی از اصلیترین دلایل نگاه توطئهآلود مردم و اپوزیسیون به پدیدههاست؛ چرا که در این مدل رایج، بسیاری از سؤالها بیپاسخ میمانند و باید برایشان توجیهی تراشید. پس اگر رهبر حرفی بزند که بهوضوح نشانه حمایت از زید باشد باز یکی میگوید که او طرفدار زید است و دیگری میگوید نه او میداند که مردم عکس آن عمل میکند، او می خواهد عمر به قدرت برسد.
حمایت بخشی از حاکمیت از موسوی طبیعی است. راست افراطی اولاً نتوانسته خود را با برآیند "نیروهای راست" هماهنگ کند و از طرفی در بسیاری از زمینهها "ناکارایی" قابل ملاحظهای از خود بروز داده است (انتخاب احمدینژاد به همراه سه سال قیمت سرسامآور نفت فرصتی طلایی برای راست بود تا خود را برای سالها بیمه کند، اما همین ناکارایی فرصت آنان را هدر داد). حمایت بخشی از حاکمیت از موسوی هزینه ناگزیر این عدم موفقیت است. مشکلات کشور و بالطبع حاکمیت در اثر مدل حکمرانی احمدینژاد آنقدر عمیقتر گشته که حتی بخشی از اپوزیسیون تصور میکردند که امکان طرح کاندیدایی رادیکال مانند عبدالله نوری نیز وجود دارد (که به نظر من وجود نداشت) ولی حتی بسیاری از همین تحلیلگران هم تحلیلهای خود را فراموش کرده و حمایت بخشی از حاکمیت از موسوی را توطئهآلود دیدند.
آنچه در اینجا میخواهم تأکید کنم اینست که وقتی واقعهای (حتی بدون دانستن اخبار پشت پرده) قابل پیشبینی است، نشانگر آنست که وقوع آن کاملاً طبیعی است و برای تحلیل آن رویداد قطعاً تمسک به تئوری توطئه خندهدار خواهد بود. کاندیداتوری مهندس موسوی یکی از این موارد است. در این مورد و روزها قبل از آن نوشته بودم :«بطور خلاصه حضور موسوی چه در عرصه انتخابات و چه پس از آن در رأس قدرت اجرایی به تجزیه قدرت و پیشبرد دمکراسی کمک میکند و حضور خاتمی به تمرکز دوباره قدرت».
