تبليغاتX
پله برقی - لیلی زن بود یا مرد؟

پله برقی

یادداشت های پراکنده بهمن هاتفی

لیلی زن بود یا مرد؟

بارها برایم پیش آمده است که بعد از خواندن متنی در وبلاگی به سراغ کامنت‌ها رفته‌ام و به کامنت‌هایی برخورده‌ام که به وضوح مطلب را درست متوجه نشده‌اند و در مسیری دیگر نظری را ابراز کرده‌اند. خوب می‌توان گفت همیشه عده‌ای متوجه نمی‌شوند و این پدیده خاصی نیست. قبل از ادامه حرفم می‌خواهم نظر شما را به دو مورد اخیر جلب کنم. 

اولین مورد یادداشتی است از توکا نیستانی در وبلاگ توکای مقدس با عنوان فرشته نگهبان. توکا از تمثیل فرشته‌ای که امر و نهی می‌کند استفاده کرده تا در باره محدودیت‌های اجتماعی بنویسد. در این متن او به "انقلاب فرهنگی و مسائل دیگری" که منجر به گرفتن لیسانس در ۲۷ سالگی می‌شود، تا "گزینش" که به او اجازه ادامه تحصیل نمی‌دهد، اشاره می‌کند. از "سانسور" طرح‌هایش می‌گوید، چه در دوران کار در مطبوعات و چه حال که می‌خواهد نمایشگاهی برپا کند. از "مشکلات کار" هم می‌نویسد، چه آن‌وقت که می‌خواسته برای خودش کار کند و چه بعداً که برای شرکتی بزرگ کار کرده است (خوانندگان دائمی وی باید بدانند که وی کارش را درست آخر سال قبل یعنی "شب عید" از دست داده است).

برای چنین یادداشتی بسیاری یاد فرشته‌های خودشان (!؟) افتاده‌اند و عده‌ای از مشخصات فرشته توکا پرسیده‌اند که مثلاً روی شانه چپش نشسته یا روی شانه راستش. عده‌ای هم به‌وی توصیه‌هایی کرده‌اند که مثلاً باید "دمدمی مزاج نباشد و در کارها بیشتر مقاومت کند" و یا نباید "حرف فرشته را گوش کند". من نمی‌دانم توکا وقتی این کامنت‌ها را می‌خوانده تا آن‌ها را یکی‌یکی تأیید کند و برای بعضی هم جوابکی بنویسد، چه حس و حالی داشته است، اما من در موقع خواندن آن‌ها به‌شدت کلافه شدم. من همه را نخواندم و پس از پنجاه شصت تای اول عطای آن‌ها را به لقایشان بخشیدم، اما طفلکی توکا که باید همه آن‌ها را بخواند و "تأیید" کند.

مثال دوم طنزی است  از خانم رویا صدر در وبلاگ بی‌بی‌گل. ایشان با آوردن ۹ دلیل به طنز می‌گوید که "چرا در انتخابات شرکت نمی‌کند" که تمسخر برخی از دلایل تحریمی‌هاست و حاوی این پیام روشن و صریح است که "باید در انتخابات شرکت کرد".  به عنوان مثال در مورد پنجم برای تمسخر آنان‌که فقط حرف‌های قلمبه سلمبه بکار می‌برند، می‌گوید «من نطق تلویزیونی مهندس موسوی را دیدم. انتظار داشتم حالا که ایشان حمایت بخش مهمی از انتلکتوئل هارا به خودش جلب کرده، کمی در رابطه با پروسۀ پیشبرد پارادایم های دگرباشانه در راستای محدودساختن کارکردهای کاریزماتیک در انگاره‌های پسامدرن بیشتر صحبت کند تا دیسکورسش دستمان بیاید. متاسفانه بیشتر صحبت های او در رویکرد پوپولیستی به اعتیاد و گرانی و بیکاری بود و پویش پراگماتیستش برایم قدری کم مایه بود و من اصلاً رای نمی دهم». اما برخی خوانندگان گرامی ایشان موضوع را نگرفته‌اند و با او به بحث برخواسته‌اند که "اشتباه می‌کنی باید شرکت کرد". چگونه می‌توان چنین طنزی را نفهمید؟ این داستان آنقدر تعجب‌آور است که یکی از خوانندگان در کامنتی می‌گوید: «من پستو خوندم و فکر کردم مسخره کردن تحریمی هاست و خوشم اومد. بعد کامنت ها رو خوندم و دیدم همه برعکس فکر می کنن و انگار که متن جدی نوشته شده. بعد دوباره متنو خوندم و دوباره به نظرم رسید مسخره تحریمی هاست. نمیدونم والله».

چند درصد مردم داخل ایران به اینترنت دسترسی دارند؟ نمی‌دانم، اما واضح است که آنهایی که دسترسی دارند در مجموع باسوادتر، پولدارتر، و جوان‌تر از آنهایی هستند که کاربر اینترنت نیستند. در بین این جماعت اینترنتی بسیاری فقط با آن کاسبی می‌کنند و بسیاری هم اینترنت برایشان یک ابزار سرگرمی است. کسر بسیاری خاص‌تری از این کاربران اینترنت کسانی هستند که به جاهایی مانند وبلاگ خانم صدر سر می‌زنند. وقتی نتیجه برخورد یک جمع برگزیده (که قطعاً میانگین سواد آن‌ها بیش از مردم است) با نوشته‌ها اینگونه است پس می‌توان براحتی نتیجه گرفت که مردم چگونه با متن برخورد می‌کنند و چقدر آن را می فهمند. امیدوارم که خواننده از نتیجه‌گیری من این‌گونه برداشت نکند که من می‌گویم «مردم نمی‌فهمند». نتیجه گیری من اینست که "ما" خوانندگان خوبی نیستیم و ارتباط ما با "متن" ضعیف است.

سال‌هاست که از پایین بودن سرانه مطالعه کتاب در ایران باخبریم و یا تیراژ مطبوعات سراسری کشور قابل مقایسه با تیراژ مطبوعات محلی بسیاری از دیگر کشورها نیست. نتیجه‌گیری من چیز جدیدی نیست: "ما نمی‌خوانیم" و یا "کم می‌خوانیم". اگر نخوانیم، چگونه می‌توانیم یاد بگیریم که متن‌های مختلف چه می‌گویند؟

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 2:44  توسط بهمن هاتفی  |