موسوی و سندیکا
میرحسین موسوی در پیام روز جهانی کارگر خود از "لزوم اصلاح قوانين و مقررات حاکم بر شکلگيری تشکلهای صنفی کارگری و کارفرمايی مستقل" صحبت کرده است. لازم به ذکر نیست که وضعیت تشکلهای صنفی و سندیکاهای کارگری در کشور ما چگونه است چرا که همه میدانند نه تنها کارگران از حق داشتن سندیکاهای مستقل محرومند که کارفرمایان هم نمی توانند به صورت متشکل از منافع خود دفاع کنند. موسوی قبلا هم چندین بار از کارگران دفاع کرده بود و مثلاً در مصاجبه با ایلنا (خبرگزاری کار ایران) از رابطه ارگانیک آزادی و عدالت گفته بود و حتی اینکه « كارگر نبايد نيروي كار خود را ارزان بفروشد». شاید شما این سخنان را تبلیغاتی بدانید و آن را از جملات مرسوم کاندیداهای ریاست جمهوری محسوب کنید. اما حمایت از تشکیل تشکلهای کارگری مستقل نمی تواند از آن دست باشد.
این سخن موسوی از دو جهت متفاوت است و نمیتواند صرفاً یک شعار انتخاباتی توخالی باشد. اول اینکه شعاری نیست که بتوان حول آن تبلیغات کرد. به عبارتی دیگر شعاری پوپولیستی نیست که بتوان گفت که با آن میخواهد رأی جمع کند و به همین علت هم بازتاب رسانهای چندانی پیدا نمیکند. به این سخن موسوی از بعد دیگری هم باید نگاه کرد و آن اینکه "خانه کارگر" به نوعی حق ایجاد تشکلهای کارگری را حق انحصاری خود میداند و تشکیلات "خانه کارگر" به همراه حزب اسلامی کار و خبرگزاری ایلنا که هر دو به خانه کارگر نزدیکند، از اولین حامیان موسوی بودهاند. خانه کارگر از شعار "دفاع از تشکلات مستقل کارگری" چندان خوشش نمیآید. در اینجا نمیخواهم نبش قبر کنم و از برخورد خانه کارگر در سالهای دور حرف بزنم. نمونه برخوردهای اخیر خانه کارگر با سندیکای مستقل را میتوان در برخورد آن با سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی دید. خانه کارگر نه تنها از سندیکای کارگران شرکت واحد حمایت نکرد که حتی آن را غیرقانونی میدانست و عملاً در سرکوب آن به حکومت کمک کرد. بنابرین حمایت از تشکلهای مستقل کارگری شعاری تبلیغاتی نیست و فقط نشان میدهد که موسوی (یا مشاورانش) به این نکته پیبردهاند که برای توازن قوا در جامعه باید این تشکلها تقویت (و در حقیقت مجدداً تأسیس) شوند.
سندیکا چیزی بیش از یک نهاد مدنی صرف است و آن را با هیچ NGO دیگری نباید مقایسه کرد. وجود تشکلهای کارگری مطالبات چپ را در جامعه سازماندهی میکند. ایستادگی و مقاومت اعضای اتحادیههای کارگری را با هیچ نهاد مدنی دیگر نمیتوان مقایسه کرد. تصور کنید که حتی درصدی از توان طبقه کارگر ایران متشکل بود، آنگاه آیا بستن دهها کارخانه در این سالها به همین سادگی بود که دیدهایم و یا آیا "راست افراطی پوپولیست" میتوانست رأی محرومان را بسادگی از آن خود کند.
سخن آخر آنکه تشکلهای کارگری بازوی اجرایی جناح چپ ِ جامعه برای چانهزنی هستند. نیروی متشکل در سندیکاها و اتحادیه های کارگری، نیروی اصلی احزاب چپ در تمامی دمکراسیهای لیبرال هستند. بدون وجود اتحادیههای کارگری وجود احزاب چپ و حتی لیبرال غیر قابل تصور است و بدون احزاب سیاسی که اکثریت مردم را نمایندگی کنند، دمکراسی قابل تصور نیست. آنان که خیال میکنند صرفأ با تشکیل احزاب و گروههای طبقه متوسط میتوانند به دمکراسی دست یابند، منابع قدرت در جامعه را بهدرستی نمی شناسند.
پینوشت ۱. با یک روز تأخیر، روز اول ماه مه را به کارگران (گرچه بعید است کارگری این سطور را ببیند) و روشنفکرانی که دل در گرو زحمتکشان دارند (که شاید از این دسته چند تایی این مطلب را بخوانند) تبریک می گویم.
پینوشت ۲. تصمیم داشتم به مناسبت روز جهانی کارگر مطلبی در باره حق اعتصاب بنویسم که متأسفانه فرصت نشد. امیدوارم تا یکی دو روز آینده آن را، که به نوعی در ادامه این یادداشت است، تقدیم کنم.
