بستن سنگها و رها کردن سگها
شاید این حکایت را شنیدهاید که فردی در سرمای شدید موردحمله سگها قرار میگیرد و وقتی دست دراز میکند تا سنگی برای دفاع از زمین بردارد، سنگ بر روی زمین چسبیده است (به علت سرما) و میگوید «بیانصافها سگها را رها کرده و سنگها را بستهاند». دفاع از خود یکی از اولین حقوق انسانی است و برای همین باید توقع داشت که اگر سگها آزادند، لااقل سنگی برای پرتاب در دسترس باشد.
"اعتصاب" یکی از این سنگهاست و "حق اعتصاب" سالهاست که در بسیاری از جاها ، از جمله درمنشور اجتماعی اتحادیه اروپا و قانون اساسی اکثر کشورهای اروپایی به رسمیت شناخته شده است. اما آنگونه که ویکیپیدیا میگوید قانون اساسی مکزیک در سال ۱۹۱۷ اولین قانون اساسی بود که حق اعتصاب را برسمیت شناخت. در شوروی، چین و کشورهای بلوک شرق اعتصاب ممنوع بود و ضد انقلابی محسوب میشد، چرا که آن دولتها مدعی نمایندگی طبقه کارگر بودند و فرض بر این بود که اعتصاب لازم نیست. تقریباً در تمامی حکومتهای توتالیتر اعتصاب غیرقانونی است. در برخی از کشورها هم که اعتصاب آزاد است، محدودیتهایی برای آن وجود دارد. قانونیبودن اعتصاب در بریتانیا به قانونی مصوبه ۱۹۰۵ برمیگردد (بریتانیا قانون اساسی مدون ندارد) و طبق سنت سیاسی اعتصاب آزاد بوده است که البته در دهههای هشتاد و نود و در دوران استیلای کامل تاچریسم چندین قانون برضد اعتصاب تصویب شد و در واقع بسیاری از حقوق اولیه را از بین برد. بهعنوان مثال اعتصاب برای همدردی و یا حمایت از اعتصابی دیگر ممنوع شده است و یا اعتصابی که طرف مقابل آن (کارفرمای مورد نظر) دقیقاً تعریف نشده باشد، قانونی نیست. اما مهمترین تغییر ایجاد شده در قوانین بریتانیا، محفوظ نبودن شغل اعتصابیون بود که به شکل چشم گیری ایمنی کارگران برای اعتصاب را کم کرده است. در ایالات متحده اعتصاب در خطوط هوایی و راه آهن به جز حالات خاص ممنوع است. همچنین در برخی ایالات آن اعتصاب تمامی بخشهای عمومی و در برخی دیگر اعتصاب پلیس و آتشنشانی ممنوع است (در بریتانیا اعتصاب پلیس غیرقانونی است اما آتشنشانی حق اعتصاب دارد). البته در بریتانیا و آمریکا اعتصاب به فراگیری کشورهایی مانند ایتالیا و فرانسه نیست. تعدد اعتصابات در این کشورها برای برخی از مردم به مشکلی اساسی تبدیل شده تا جایی که "وجود حداقلی از خدمات در رفت و آمد شهری" در خلال اعتصاب از جمله قولهایی بود که نیکولاس سارکوزی در مبارزه انتخاباتی خود داد.
حق اعتصاب چیست؟
واضح است که هر قشری که کار میکنند، در هر شرایطی و در هر حکومتی، میتوانند دست از کار بکشند و اعتصاب کنند. آنچه حق اعتصاب خوانده میشود، در حقیقت عدم پیگرد و کیفر برای اعتصاب است. این عدم پیگرد نه تنها باید از طرف مراجع انتظامی و قضایی برسمیت شناخته شود که حتی (و مهمتر) باید امنیت کاری اعتصاب کننده از بین نرود و پس از اعتصاب کار خود را از دست ندهد. به عبارت دیگر کارفرما به بهانه اعتصاب حق فسخ قرارداد و یا اعمال جریمهای را نداشته باشد و همچنین کسی نتواند از اعتصاب کننده بابت از دست رفتن منافع کارفرما در اثر اعتصاب، بازخواست کند. بوضوح حق اعتصاب شامل تبلیغ برای آن نیز میشود. در بسیاری از جاها برای اعتصاب از همه کارگران رأیگیری (با رأی مخفی) میشود و اتحادیه صرفاً مجری انتخابات است و نه تصمیم گیرنده نهایی آن. بنابرین آنان که معتقدند باید آخرین گام را برداشت (اعتصاب کرد) باید حق داشته باشند که نظر خود را تبلیغ کنند.
اما چرا اعتصاب "مشروع" است و چرا آن را "حق" مینامیم؟
حق پیوستن به اتحادیه و حق اعتصاب همانقدر اساسیاند که "آزادی بیان". اگر شما این حقوق را نداشته باشید، شما یک "مزدبگیر" نیستید و یک "برده" هستید. برده باید کار کند، بخواهد یا نخواهد. با برده همانند ابزار کار برخورد می شود و از خود اختیار ندارد. ارباب دستور میدهد که او چه کند و کجا کار کند و اگر لازم باشد از زور هم استفاده میکند. انسان آزاد ممکن است دست از کار بکشد. او قرارداد میبندد و در ازای مبلغ معینی دستمزد کار میکند. این حق لازم هر شهروند مزدبگیری است که دست از کار بکشد و اعتصاب کند، چرا که کار اجباری بردگی است.
فروشنده نیروی کار حق دارد که در مورد دستمزدش چانه بزند. حق اعتصاب قدرت چانهزنی جمعی را افزایش میدهد. ممکن است بگویند که بازار باید قیمت مزد را آزادانه تعیین کند اما بخصوص وقتی که کارفرما مونوپولی دارد و ارائه کار انحصاری است، قدرت چانهزنی فردی به صفر نزدیک میشود. مثلاً فرض کنید که تخصص شخصی رانندگی قطار است و یک شرکت بیشتر وجود ندارد که وی بتواند در آن کار کند. این شخص چگونه میتواند از "قیمت" نیروی کارش محافظت کند و اصولاً چگونه میتواند بر سر دستمزدش چانه بزند. از طرفی آنان که از بازار و تنظیم قیمت مزد در آن حرف میزنند خوب میدانند که اگر تنظیمی هم وجود داشته باشد در شرایط "رقابت" است و در شرایط انحصار نمیتوان از تنظیم صحبتی کرد. حتی در مواردی هم که رقابت بین چند کارفرما وجود دارد، وجود "لشکر بیکاران" جایی برای چانهزنی فردی باقی نمیگذارد.
علاوه بر میزان دستمزد، موارد بسیار دیگری وجود دارد که بدون پیگیری جمعی نیروی کار راه بهجایی نمیبرد. حدود ساعات کار، تعطیلی هفتگی، مرخصی سالانه، شرایط کار و بخصوص ایمنی کار هیچگاه داوطلبانه توسط کارفرما بسود نیروی کار تعیین نمیشود و بخش لاینفک و همیشگی مذاکرات (چانهزنی) اتحادیههای کارگری با کارفرماها ( یا اتحادیههای کارفرمایی و یا دولت از طرف آنان) هستند.
مزدبگیران مانند هر فرد آزاد دیگر حق دارند که نمایندگان خود را انتخاب کنند و سازمانهای خود را (سندیکاها و اتحادیهها) تشکیل دهند، حقی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز تصریح شده است. این سازمانها و نمایندگان آنها از جانب نیروی کار در مذاکرات شرکت میکنند. در هر مذاکره، هر طرف ِ مذاکره نیرو و قدرتی دارد که از آن در جهت منافع خود استفاده میکند. قدرت اتحادیه و یا سندیکای کارگری در هنگام مذاکره از کجا میآید؟ اگر خوب دقت کنیم تنها منشأ قدرت این سازمانها از امتناع در انجام کار و به عبارتی از "اعتصاب" میآید و اگر این ابزار را از آنها بگیریم دیگر هیچ قدرتی برای آنان باقی نمیماند. بدون وجود ابزارِ حق اعتصاب اتحادیه چگونه میتواند از موضعی برابر برسر حقوق موکلین خود مذاکره کند. بدون این ابزار، اتحادیه ارزش وجودی خود را از دست میدهد و به نهادی که موعظه میکند و از طرف مقابل میخواهد که اخلاقاً رعایت حال موکلینش را بکند، تبدیل میشود. چنین سازمانهایی خیلی سریع به سازمانهایی "زرد" تبدیل میشوند که حداکثر حلقه ارتباطی کارگران با "بالا" هستند و کار دیگری از پیش نمیبرند. اکثریت سندیکاها در آخرین سالهای حکومت پهلوی اینگونه بودند. بیاثر شدن "خانهکارگر" در جمهوری اسلامی نیز بیش از آنکه محصول وابستگی رهبران آن به حکومت باشد، در اثر برسمیت نشناختن ابزار اعتصاب است و دقیقاً به همین دلیل است که به محض تشکیل سازمانی مستقل، اعتصاب (حتی با وجود غیرقانونی بودن آن) از راه میرسد. اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و اعتصاب معلمان که پس از تشکیل سندیکای کارگران واحد و سازمان مستقل معلمان بوقوع پیوستند، مثالهای خوبی هستند که نشان میدهند سازمانهای کار مجبورند از ابزار اعتصاب استفاده کنند.
در انتخابات ریاستجمهوری قبلی، دکتر مصطفی معین در کنار حق تشکلهای کارگری از حق اعتصاب نیز، البته به صورتی گذرا و بدون تأکید، سخن گفت. اما این شعار چپ گرا در مقابل شعارهای چپنمای پوپولیستی که وعده "پول نفت بر سرسفره" و یا " ۵۰ هزار تومان برای هر نفر" سر داده بودند، راه به جایی نبرد و زحمتکشان جامعه به کسانی دیگر رأی دادند. اینبار هم، در انتخابات فعلی میرحسین موسوی به حق تشکیل سازمانهای مستقل اشارهای کرده ولی هنوز از "حق اعتصاب" سخنی بهمیان نیاوردهاست (و فکر هم نمیکنم در نهایت شعاری در این زمینه سر دهد). باید به مهندس موسوی و دیگران گفت که اگر سندیکاهای مستقل از راه برسند، اعتصاب هم خواهد آمد و یکی از اولین خواستههای اعتصاب کنندگان، "حق اعتصاب" خواهد بود. جای اتحادیههای مستقل و حق اعتصاب در جامعه ما بوضوح خالی است و اصلاحطلبان میتوانند با پیگیری آن به جایگاه نیروی کار جامعه در موازنه قدرت کمک کنند. جایگاهی که در نهایت به سود دمکراسی خواهد بود.
این را نیز ببینید: موسوی و سندیکا
