دوست اتیوپیایی من و پرتقال
او وقتی شنید که حجم واردات ایران در چند سال اخیر، رشدی نجومی داشته است، فقط شاخ در نیاورد. او دو سه بار پرسید که آیا من مطمئنم که ما پول نفت را صرف واردات پرتقال و موز کردهایم و باز هم ناباورانه به من نگاه میکرد. وقتی گفتم که طبق آمار رسمی بانک مرکزی ایران، تورم در سال گذشته ۲۵ درصد بوده است، گفت این غیر ممکن است و اجازه نداد تا بگویم که مردم و کارشناسان مستقل نرخ واقعی تورم را بیش از آمار رسمی میدانند. او دوباره پرسید ۲۵ درصد و پس از تأیید من دوباره گفت این ممکن نیست. او که کاملاً مطمئن بود من اشتباه میکنم و حدس میزد ایراد از گفتگو به زبان انگلیسی است، کاغذی از جیب در آورد و روی آن نوشت ۲۵ و از من تأیید مجدد خواست. او باور نمیکرد که صدها کارخانه تعطیل شدهاند و یا در شرف تعطیل شدن هستند و این تعطیل شدن ها ربطی به بحران فعلی جهان سرمایه داری ندارد و سال هاست که همین گونه است. البته من نیز آمار دقیق نداشتم و او حق داشت تا باور نکند.
دیروز وقتی در خبرها، خبر منفی شدن صندوق ذخیره ارزی (منفی پانزده میلیارد دلار) را خواندم، قبل از هر چیز یاد قیافه بهت زده دیوید افتادم. بیاد آوردم که به وی از صندوق ذخیره ارزی چیزی نگفتهام و اینکه این دولت علاوه بر پول افسانهای نفت در سه سال اخیر، وارث صندوقی ارزی نیز بود. داشتم فکر میکردم که وقتی از کسری بودجه دولت و واردات کالاهای مصرفی حرف زده بودم، پرسیده بود: «مگر چقدر میتوان وارد کرد، چقدر میتوان پرتقال خورد» که به خبری برخوردم: سعید لیلاز کارشناس اقتصادی در سخنرانیاش در ابهر گفت: « در سال گذشته بیش از ۶ میلیارد دلار هزینه سفر مدیران به خارج از کشور بوده است در حالی که در برخی از سالها مجموع درآمد دولت موسوی کمتر از ۶ میلیارد دلار بود».
