تبليغاتX
پله برقی - دوست اتیوپیایی من و پرتقال

پله برقی

یادداشت های پراکنده بهمن هاتفی

دوست اتیوپیایی من و پرتقال

و سه هفته پیش، در خانه دوستی ایرانی مهمان بودم. دیوید اهل اتیوبی نیز یکی از مهمان‌ها بود. او را چند سال پیش یک بار دیده‌بودم و می‌دانستم که فردی سیاسی است. بیشتر وقتم را در گفتگو با او گذراندم. من بیشتر تمایل داشتم تا در مورد شمال آفریقا حرف بزنم (سؤال کنم) و او برعکس حرف را به سمت ایران می‌برد. بعد از صحبتی گذرا در ماجرای سودان و دارفور و سپس دلایل ارتباط راستافارین‌ها با هایله سلاسی پادشاه سابق اریتره، او پیروز شده و بحث را به مسائل مربوط به ایران برد. در کمال تعجب دیدم که اطلاعاتش در مورد ایران شباهتی به انگلیسی‌هایی که گاهی با آنان حرف زده‌ام ندارد که فقط احمدی‌نژاد را می‌شناسند و وقتی به خود فشار می‌آورند می‌گویند " خمینی را نیز بیاد می‌آورند" و سپس نام رهبر فعلی را می‌پرسند. او نه تنها رفسنجانی و خاتمی را می‌شناخت که حتی از احوالات مهندس بازرگان و بنی صدر نیز سؤال می‌کرد. او که سؤالات زیادی در مورد پایگاه اجتماعی رئیس‌جمهور و چگونگی به قدرت رسیدن او داشت، در مجموع تصویری منفی از احمدی‌نژاد در ذهن نداشت. مکالمه با دیوید برایم بسیار جالب بود و کم‌کم متوجه شدم که در جواب بسیاری از سؤالات بی‌پایانش، باید بگویم نمی‌دانم و سپس جوابی تقریبی دست و پا کنم. نداشتن جواب دقیق برای سؤالاتی مانند صادرات نفت خام ایران چند بشکه در روز است و متوسط درآمد سرانه در ایران چقدر است، باعث تعجب وی شد. اما او کم‌کم چیزهایی شنید که باورکردنش برایش غیر ممکن بود.

او وقتی شنید که حجم واردات ایران در چند سال اخیر، رشدی نجومی داشته است، فقط شاخ در نیاورد. او دو سه بار پرسید که آیا من مطمئنم که ما پول نفت را صرف واردات پرتقال و موز کرده‌ایم و باز هم ناباورانه به من نگاه می‌کرد. وقتی گفتم که طبق آمار رسمی بانک مرکزی ایران، تورم در سال گذشته ۲۵ درصد بوده است، گفت این غیر ممکن است و اجازه نداد تا بگویم که مردم و کارشناسان مستقل نرخ واقعی تورم را بیش از آمار رسمی می‌دانند. او دوباره پرسید ۲۵ درصد و پس از تأیید من دوباره گفت این ممکن نیست. او که کاملاً مطمئن بود من اشتباه می‌کنم و حدس می‌زد ایراد از گفتگو به زبان انگلیسی است، کاغذی از جیب در آورد و روی آن نوشت ۲۵ و از من تأیید مجدد خواست. او باور نمی‌کرد که صدها کارخانه تعطیل شده‌اند و یا در شرف تعطیل شدن هستند و این تعطیل شدن ها ربطی به بحران فعلی جهان سرمایه داری ندارد و سال هاست که همین گونه است. البته من نیز آمار دقیق نداشتم و او حق داشت تا باور نکند.

دیروز وقتی در خبر‌ها، خبر منفی شدن صندوق ذخیره ارزی (منفی پانزده میلیارد دلار) را خواندم، قبل از هر چیز یاد قیافه بهت زده دیوید افتادم. بیاد آوردم که به وی از صندوق ذخیره ارزی چیزی نگفته‌ام و این‌که این دولت علاوه بر پول افسانه‌ای نفت در سه سال اخیر، وارث صندوقی ارزی نیز بود. داشتم فکر می‌کردم که وقتی از کسری بودجه دولت و واردات کالاهای مصرفی حرف زده بودم، پرسیده بود: «مگر چقدر می‌توان وارد کرد، چقدر می‌توان پرتقال خورد» که به خبری برخوردم: سعید لیلاز کارشناس اقتصادی در سخنرانی‌اش در ابهر گفت: « در سال گذشته بیش از ۶ میلیارد دلار هزینه سفر مدیران به خارج از کشور بوده است در حالی که در برخی از سال‌ها مجموع درآمد دولت موسوی کمتر از ۶ میلیارد دلار بود».

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:0  توسط بهمن هاتفی  |